رهاورد خرد، ترجمه تحف العقول - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٢٦٤ - سپس حقوق رعيت
تو و حقّ او و حقّ آفريدگان مانع شود، پس چون حقّ خدا را گزاردى به حقّ وى (مالكت) بازمىگردى و به اداى آن مىپردازى، و لا قوّة الّا باللَّه (نيرويى جز به خداوند نيست)[١]
سپس حقوق رعيّت
(١) ١٧. و امّا حقوق رعيّت تو كه بر آنان حكومت دارى اين است كه بدانى تو به فزونى نيرويت بر ايشان آنان را به زير سرپرستى گرفتى و ناتوانى و خوارى آنان ايشان را زير سرپرستى تو درآورده، پس چه شايسته است كسى كه ناتوانى و خواريش تو را از او بىنياز ساخته چندان كه وى را رعيّت تو كرده و حكمت را بر او روا ساخته، به غلبه و نيرو از تو سرنتابد و بر آنچه از تو او را بزرگ و دشوار آيد جز [به خداوند] به رحمت و حمايت خواهى و بردبارى، يارى نجويد. و چه سزاوار است براى تو كه چون دانستى خدايت به مدد اين تسلّط و نيرو كه بر ديگران چيره آمدهاى چه (نعمتى) به تو بخشيده خدا را سپاسگزار باشى كه هر شكر گزارد خدايش بدان نعمت كه بدو بخشيده در افزايد. و لا قوّة الّا باللَّه. (و نيرويى جز به خدا نيست)[٢] (٢) ١٨. و امّا حقّ رعيّت تو در دانش (رعاياى مملكت علم و دانش آموزان تو) اين است كه بدانى خدا با دانشى كه به تو داده و گنجينه حكمتى كه به تو سپرده تو را (سرپرست و خزانهدارى) براى آنان قرار داده است و اگر در اين سرپرستى كه خدايت داده نيك از عهده بر آيى و براى ايشان چون گنجور مهربانى باشى كه خير خواه مولاى خود در بين بندگان اوست، و (خزانهدار) بردبار خدا خواهى باشى كه چون نيازمندى بيند از اموالى كه در اختيار اوست به وى بدهد، سرپرستى راستين و خادمى امين (و در خور انتظار) هستى و گر نه به او خائن و به خلقش ظالمى و دستخوش سلب (نعمت) او و غلبه وى (بر خودت) گشتهاى.[٣]
[١] در آن دو كتاب آمده است:[ ... حق سائسك بالملك فان تطيعه و لا تعصيه الّا فيما يسخط اللَّه عزّ و جلّ فانّه لا طاعة لمخلوق في معصية الخالق- حق مالكت اين است كه از او فرمان برى و نافرمانيش نكنى مگر در آنچه خداى عزّ و جلّ را به خشم آورد كه فرمانبردارى از مخلوقى در زمينه نافرمانى از خالق روا نباشد.]
[٢] در آن دو كتاب آمده است[ فان تعلم انّهم صاروا رعيتك لضعفهم و قوّتك فيجب ان تعدل فيهم و تكون كالوالد الرّحيم و تغفر لهم جهلهم و لا تعاجلهم بالعقوبة و تشكر اللَّه عزّ و جلّ على ما اولاك و على ما اتاك من القوّة عليهم-[ ... اين است كه بدانى ايشان به سبب ناتوانى خويش و نيرومندى تو رعيّتت گشتهاند. پس واجب است كه در ميان آنان عدالتورزى و چون پدرى مهربان باشى و نادانى آنها را ببخشايى و در مجازاتشان شتاب نكنى و از خداى عزّ و جلّ بدين برترى كه تو را داده و نيرويى كه بر آنان يافتهاى سپاسگزارى كنى]
[٣] در آن دو كتاب آمده است[ ... انّ اللَّه عزّ و جلّ انّما جعلك قيّما لهم فيما اتاك من العلم و فتح لك من خزائنه فان احسنت في تعلّم الناس و لم تخرق بهم و لهم تضجر عليهم زادك اللَّه من فضله و ان انت منعت الناس علمك او خرقت بهم عند طلبهم العلم منك كان حقّ على اللَّه عزّ و جلّ ان يسلبك العلم و بهاءه و يسقط من القلوب محلّك- اينكه خداى عزّ و جلّ با دانشى كه به تو داده و خزائنش را بر تو گشوده تو را قيّم و سرپرست آنها قرار داده، پس اگر در آموزش مردم خوب از عهده برآيى و با ايشان درشتى نكنى و مضايقهاى نورزى خدا بفضل خود علم بيشترت دهد ولى اگر مردم را از دانش خود محروم داشتى يا با آنان درشتى كردى هنگامى كه از تو درخواست آموزش دانش نمودند، حق است بر خداى عزّ و جلّ كه آن دانش را از تو باز گيرد و رونق آن را سلب فرمايد و پايگاه تو را در دلها ساقط كند]