رهاورد خرد، ترجمه تحف العقول - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٤٧٩ - رساله امام هادى
ستمى (بر كسى) نرود ...»[١] اينها آيات استوارى است كه جبر و هر كس را كه بدان معتقد است نفى مىكند و مانند آن در قرآن بسيار است و ما آن را مختصر كرديم تا اين نامه به درازا نكشد، و توفيق به خداست.
(١) امّا تفويضى كه (امام) صادق ٧ آن را باطل شمرد و هر كس بدان معتقد باشد و از آن پيروى كند به خطا رفته[٢] عقيده كسى است كه گويد: به راستى خداوند جلّ ذكره اختيار امر و نهى خود را به بندگان واگذاشته و آنها را سر خود رها كرده است. و در اين باره سخن دقيقى است براى كسى كه دنبال فهمى آزاد (از قيد خطا) و همراه با دقّت مىرود، و امامان رهبر، از خاندان پيامبر ٦ دنبال اين دقّت و (باريك بينى) رفتهاند، زيرا ايشان گفتهاند: اگر (خدا) از راه اهمال و سر خود نهادن (مردم) كار را به ايشان واگذاشته بود بر او لازم مىآمد بدان چه آنان اختيار كنند راضى باشد و آنان مستوجب پاداش از جانب او باشند[٣] و در برابر جنايتى هم كه مىكنند، چون آنها را سر خود رها كرده بوده است، كيفرى نبينند. (٢) و اين گفتار به دو معنى باز مىگردد: يكى اينكه بندگان بر او چيره شدند و او را بر آن داشتند كه آنچه ايشان به نظر و رأى خود برگزيدهاند، خواه و ناخواه، بپذيرد كه در اين صورت سستى و ضعف خدا لازم آيد، يا اينكه خداى عزّ و جلّ به اراده خويش از كشيدن آنها به بندگى و قبولاندن امر و نهى خود بدانها، چه بخواهند و چه نخواهند، درمانده است و امر و نهى خويش را به آنان واگذاشته و ايشان را به دلخواه خوشامد خودشان وانهاده و چون از اين كه آنان را به زير فرمان اراده خود درآرد ناتوان بوده، اختيار كفر و ايمان را به كف خودشان سپرده است و مثلش به مردى ماند كه بندهاى خريده تا خدمتش كند و فضيلت و سرورى او را بشناسد و به امر و نهى او گوش به فرمان بايستد و مالك اين بنده ادّعا كند كه چيره دست و مسلّط و حكيم است، و به بندهاش امر و نهى كند و براى پيروى از فرمان خود مژده پاداش بزرگش دهد و بر نافرمانيش به شكنجه بازخواست تهديد كند، و بنده با اراده مالك خويش مخالفت ورزيده و گوش به امر و نهى او نداده و هر چه فرموده به جا نياورده و هر چه نهى كرده انجام داده و به اراده مالك خود وقعى ننهاده بلكه از دلخواه خويش پيروى كرده و به دنبال هواى خود بوده و مالك هم نتواند او را به پيروى از امر و نهى و تسليم به اراده خويش وادارد، پس اختيار امر و نهى خود را به او واگذاشته و به هر چه به دلخواه خود كند، نه آنچه به اراده مالك انجام دهد، رضايت داده و او را به دنبال پارهاى از نيازهاى خود فرستاده و آن نيازمندى را نام برده ولى
[١] المؤمن، ١٧
[٢] در پارهاى نسخهها به جاى« و أخطأ»،[ و خطأ] آمده است.
[٣] در پارهاى نسخهها به جاى« منه الثّواب»،[ به الثّواب- و مستوجب پاداش بدان باشند] آمده است.