رهاورد خرد، ترجمه تحف العقول - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٩٥ - سخنرانى آن حضرت
و جمالى آرايندهتر از خرد و همدمى بدتر از نادانى و زشتىاى بدتر از دروغ نباشد، و هيچ نگهبانى نگهدارتر از خاموشى و هيچ غايبى نزديكتر (و حاضرتر) از مرگ نيست.
(١) اى مردم، هر كه به عيب خود نگرد از ديدن عيب ديگران بازماند[١] و هر كه به روزى خداداد خرسند باشد بر آنچه در دست ديگرى است افسوس نخورد و هر كه تيغ ستم بركشد بدان كشته شود و هر كه براى برادرش چاهى بكند خود در آن افتد و هر كه پرده ديگرى بدرد پردگيان خانهاش از پرده به در شوند[٢] و هر كه لغزش[٣] خود را فراموش كند لغزش ديگران را بزرگ انگارد و هر كه شيفته رأى خود باشد گمراه گردد و هر كه به خرد خود بسنده كند بلغزد[٤] و هر كه بر مردم بزرگى فرو شد خوار شود و هر كه با مردم بستيزد دشنام شنود و هر كه با دانشوران درآميزد شكوه يابد و هر كه با فرومايگان نشيند كوچك شود و هر كه آنچه تاب آن ندارد برگيرد، درماند[٥].
(٢) اى مردم، به راستى مالى پرسودتر از خرد نيست و فقرى دشوارتر از نادانى و اندرزگويى شيواتر از خلوص (و دلسوزى) و خردى چون چارهجويى و عبادتى چون انديشيدن و پشتيبانى اى محكمتر از رايزنى و تنهايىاى هراسناكتر از خودبينى و پارسايىاى چون خوددارى[٦] و بردبارىاى[٧] چون شكيبايى و خموشى نباشد.
(٣) اى مردم در آدمى ده سرشت است كه زبانش آنها را آشكار مىكند: (زبان) گواهى است كه از درون گزارش دهد، و داورى است كه ميان مردم داورى كند، و سخنگويى است كه پاسخ دهد، و واسطهاى است كه نياز بدان برآيد، و گزارشگرى است كه چيزها بدان شناخته شود، و فرماندهى است كه به نيكى فرمان دهد، و اندرزگويى است كه از زشت (و ناشايست) باز دارد، و تسلّى بخشى است كه غمها بدان آرام شود، و ستايندهاى[٨] است كه كينهها بدان بر طرف شود، و گوشنوازى است كه گوشها بدان فرا داده شود.[٩] (٤) اى مردم [به راستى]، دم فروبستن از سخن حكمت آميز نيك نباشد چنان كه در گفتار نابخردانه
[١] مراد آن است كه چندان عيب در خود بيابد كه از عيبجويى ديگران بازماند.- م.
[٢] يا عيبها و پوشاندنيهايى كه در خانهاش دارد آشكار شود.- م.
[٣] در متن« زلّته» و در الروضة[ زلله- لغزشهايش] آمده است.
[٤] مراد توصيه به لزوم مشورت است چه خرد يكتن براى احتراز از لغزش بسنده نيست.- م.
[٥] پارهاى از اين عبارات پيشتر در سفارش امام به پسرش حسين عليهما السّلام نيز آمده است.
[٦] در متن« لا ورع كالكفّ» و در الروضة[ ... كالكفّ عن المحارم- خوددارى از حرامگشتهها] آمده است.
[٧] در متن« لا حلم كالصّبر» و در الروضة[ لا حكم كالصبر- هيچ حكمتى چون شكيبايى] آمده است.
[٨] در متن« و حامد» و در الروضة[ و حاضر] آمده است( به نظر مىرسد ضبط متن مناسبتر است و مراد اين است كه چون به زبان خوش كسى را بستايند و از نيكوييهايش سخن گويند كينهاش از ميان برود.- م.)
[٩] در متن« و مونق يلهى الاسماع» و در الروضة[ و مونق يتلذذ به- دلربايى است كه از آن لذّت برند] آمده است.