رهاورد خرد، ترجمه تحف العقول - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٢٠٥ - كوتهسخنانى كه از على
پيوسته باشد.[١] (١) آن حضرت ٧ به اشعث[٢] در تسليت بر (مرگ) برادرش عبد الرحمن، فرمود: اگر بيتابى كنى حقّ عبد الرحمن است كه ادا كردهاى و اگر بشكيبى حقّ خداست كه بجاى آوردهاى، با اين (تفاوت) كه اگر بشكيبى قضا بر تو گذشته و تو ستودهاى و اگر بيتابى كنى (همان) قضا بر تو رانده شده و تو نكوهيدهاى.[٣] پس اشعث گفت: «انّا للَّه و انّا اليه راجعون- ما از آن خداييم و به سوى او بازگشتكنندگانيم». امير مؤمنان ٧ فرمود: آيا مىدانى كه تأويلش چيست؟ اشعث عرض كرد: تو پايان دانش و نهايت آنى (و علم قرآن به تمامى نزد توست) (٢) امام ٧ فرمود: چون بگويى «انّا للَّه- ما از آن خداييم» اعتراف به ملك خداست و چون بگويى «انّا اليه راجعون- ما به سوى او بازگشتكنندگانيم» اقرار به نابودى (و فناپذيرى) خود است.
(٣) روزى (حضرتش) سوار شد و گروهى پياده با او مىرفتند. امام ٧ به ايشان فرمود: آيا نمىدانيد كه پياده رفتن همراه سواره مايه فساد آن سوار و موجب خوارى پياده است؟ بازگرديد![٤]
[١] ابو شكور بلخى با الهام از اين حكمت است كه گويد:
\sُ« دانش و خواسته است نرگس و گل\z كه به يك جاى نشكفند بهم\z هر كه را دانش است خواسته نيست\z وانكه را خواستهست دانش كم».\z\E- م.
[٢] ظاهرا مراد اشعث بن قيس، مكنّى به ابو محمد است كه وى را در شمار اصحاب پيامبر خدا ٦ ياد كردهاند و پس از پيمبر اكرم ٦ از دين برگشت و در ماجراى شكست مرتدان كندى در« نجير» اسير شد ولى ابو بكر او را بخشود و خواهرش ام فروة را كه از يك چشم نابينا بود( و اشعث پيشتر او را نامزد كرده بود) به همسرى وى داد و فرزندى به نام محمد برايش بياورد. اشعث ساكن كوفه و پدر زن عمر بن عثمان بود و والى عثمان بر آذربايجان شد. امير مؤمنان ٧ پس از فتح بصره با نامهاى وى را فرا خواند كه راهى شد و به خدمت على ٧ شرفياب آمد و در صفّين نيز حضور يافت ولى سپس خارجى و ملعون گشت. ابن ابى الحديد گويد: هر فسادى در روزگار خلافت امير مؤمنان ٧ روى مىداد و هر آشوبى پديد مىآمد، ريشهاش از اشعث و طرحش زير سر او بود، و هموست كه در ريختن خون پاك امير مؤمنان ٧ همكارى نمود و دخترش جعدة نيز امام حسن ٧ را مسموم كرد و پسرش محمد، در ريختن خون امام حسين ٧ شركت جست.
[٣] در نهج البلاغة آمده است كه( امام ٧) او را بر مرگ پسرش تسليت داد و فرمود:[ يا اشعث ان تحزن على ابنك فقد استحقّت( منك) ذلك الرّحم و ان تصبر ففي اللَّه من كلّ مصيبة خلف. يا اشعث ان صبرت جرى عليك القدر و انت مأجور و ان جزعت جرى عليك القدر و انت مأزور( يا اشعث) ابنك سرّك و هو بلاء و فتنة و حزنك و هو ثواب و رحمة]- اى اشعث اگر بر( مرگ) پسرت اندوه خورى اين دلسوزى تو شايسته است و اگر شكيبا باشى، نزد خدا هر مصيبتى را پيامدى( و پاداشى) است. اى اشعث اگر بشكيبى قضا و قدر بر تو گذشته و تو اجر برندهاى و اگر بيتابى كنى( همان) تقدير بر تو گذشته و تو گناه كردهاى.( اى اشعث) پسرت( هنگام به دنيا آمدن) شادت نمود در حالى كه او( برايت) بلا و فتنه بود و( با مرگش) اندوهگينت ساخت در حالى كه( برايت) مايه ثواب و رحمت است.
[٤] تفصيل اين حكايت مربوط به عزيمت امير مؤمنان على ٧ به صفّين است كه دهقانان انبار به استقبال حضرتش آمدند و پياده در ركابش به دويدن پرداختند و حضرتش آنان را نهى فرمود. رك پيكار صفّين، چاپ دوّم، ص ١٩٩- ٢٠٠- م.