رهاورد خرد، ترجمه تحف العقول - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٤٣٢ - پاسخ امام
(١) و تكبير در (عيد) قربان به دنبال ده نماز است كه از ظهر روز قربان آغاز مىشود (٢) و در (عيد) فطر (از پى) پنج نماز است كه از مغرب شب (عيد) فطر آغاز مىشود.
(٣) زائو بيست روز بىنماز باشد و نه بيشتر از آن[١] و اگر پيش از آن پاك شد نماز بخواند و گر نه تا بيست روز درنگ كند سپس غسل كند و عمل مستحاضه را به جاى آرد[٢].
(٤) با اعتقاد به عذاب قبر و نكير و منكر و رستاخيز پس از مرگ و حساب و ميزان و صراط، ايمان آورند، و بيزارى جستن از پيشوايان گمراهى و پيروانشان، و دوستدارى دوستان خدا (شرط ايمان است)، (٥) و حرام بودن بيش و كم مى- و هر مستى آورى خمر است- و آنچه بسيارش مستى آورد اندكش نيز حرام است. و بيچاره مى ننوشد كه او را مىكشد.[٣] (٦) و تحريم هر حيوان درنده كه دندان نيش دارد و هر پرنده كه چنگال دارد و تحريم سپرز (طحال) زيرا خون (بسته شده) است و جرى[٤] (ماهى مارسر) و طافى[٥] (ماهى مرده در آب) و مارماهى و زمّير[٦] (ماهى تيغ پشت) و هر چه پوست زبر ندارد. و از پرندگان آنچه چينهدان ندارد[٧] و از تخم پرندگان، خوردن هر چه دو سويش متفاوت باشد حلال و آنچه دو سويش برابر باشد حرام است. (٧) و دورى از گناهان بزرگ كه عبارتند از: كشتن كسى كه خدا ريختن خونش را حرام كرده، و نوشيدن مى، و عاقشدگيها از جانب پدر و مادر و گريز از پيشروى (در جهاد) و خوردن مال يتيمان به ستم، و خوردن مردار، و خوردن خون و گوشت خوك، و قربانى براى غير خدا بدون ضرورت به آن، و رباخوارى و حرامخوارى پس از علم به حرام بودن آن. و قمار و كم فروشى در ترازو يا پيمانه و متّهم كردن زنان پاكدامن شوهردار، و زنا، و همجنس گرايى مردان، و گواهيهاى ناحق، و دلسردى از روح الهى، و ايمنى از مكر خدا، و نوميدى از رحمت خدا، و يارى به ستمكاران و پشتگرمى به ايشان، و سوگند دروغ، و نپرداختن بدهى بدون تنگدستى، و بزرگى فروشى، و كفر، و اسراف و ريخت و پاش، و خيانت، و پنهان داشتن گواهى، و سرگرميهايى كه (آدمى را) از ياد خدا باز مىدارد چون، آواز و تار زنى، و اصرار بر ارتكاب گناهان
[١] در العيون به جاى« و النّفساء تقعد عشرين يوما»،[ و النفساء لا تقعد عن الصلاة اكثر من ثمانية عشر يوما- زائو بيش از هجده روز از نماز باز نماند] آمده است.
[٢] يعنى مثل مستحاضه پارچهاى برگيرد.- م.
[٣] يعنى مى سبب هلاكت بيچاره ميخواره مىشود.
[٤]« جرى» ماهى يا آبزى دراز و نرمپوستى كه استخوانى جز استخوان سر و سلسله فقرات ندارد و فاقد فلس است( و سرش به مار ماند و البتّه غير از« مارماهى» است كه در همين عبارت به لفظ فارسى نامش آمده است.- م.)
[٥]« طافى» هر ماهى در آب مرده كه چون روى آب مىآيد و زير و بالا مىشود به نام« طافى» خوانده شده است.
[٦] نوعى ماهى است كه يك رده تيغ( نه به گونه بالك) بر پشتش برآمده( و زهرآگين است) و گويند بيشتر در آب شيرين باشد. در پارهاى نسخهها[ الزّمار] آمده است.
[٧] شرحش پيشتر در صفحه ٣٤٣ گذشت.