رهاورد خرد، ترجمه تحف العقول - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٣٩٤ - سفارش امام
خويش كمك كرده است. با دراز آرزويى پرتو انديشهاش[١] را تاريك كند و با زيادهگويى نكات حكمتش را محو سازد و با شهوتهاى نفسانى نور عبرت را خاموش كند، گويى براى ويران كردن پايههاى خردش با هواى نفسش همكارى كرده و هر كه خردش را ويران كند دين و دنيايش بر او تباه شود.
(١) اى هشام، در صورتى كه تو خردت را از فرمان خدا منصرف داشته و از هواى نفست در چيرگى بر خردت پيروى كرده باشى چگونه كردارت نزد خدا پاك و خالصانه آيد؟ (٢) اى هشام، شكيبايى بر تنهايى نشانه نيروى خرد است، هر كه از جانب خدا بينديشد از مردم دنيا و دلبستگان بدان كناره گيرد و بدان چه نزد پروردگار است دل بندد (و خداوند) در وحشت انيس او و در تنهايى يار اوست و توانگرى او در تنگدستى و عزّتيابى او در بىنيازى (از ديگران) باشد.
(٣) اى هشام، آفريدگان بر اطاعت خدا گماشته شدهاند[٢] و نجاتى جز به طاعت نيست و طاعتى جز به دانش و دانشى جز به آموزش نباشد و آموزش به خردورزى و انديشيدن بستگى يابد[٣] و دانش جز از دانايى ربّانى به دست نيايد و شناختن دانا به خرد حاصل شود.
(٤) اى هشام، كردارى اندك از خردمند پذيرفته است و (در درگاه حق) دو چندان (به حساب آيد) و كردار بسيار از اهل هواپرستى و نادانى مردود است.
(٥) اى هشام، به راستى، خردمند به اندك مايهاى از دنيا كه همراه خرد باشد خرسند است ولى به اندك مايه حكمت كه با دنيا همراه باشد قناعت نورزد و از اين رو سودايش سود آور است.
(٦) اى هشام، اگر آن اندازه كه تو را بسنده است بىنيازيت دهند كمترين چيز دنيا تو را بس باشد و اگر به اندازهاى كه تو را بسنده است بىنيازيت ندهند هيچ چيزى در دنيا نباشد كه بىنيازت كند.
(٧) اى هشام، خردمندان افزون بر قدر ضرورت دنيا را هم وانهادند چه رسد به گناهان. ترك دنيا از فضايل است و ترك گناهان از واجبات باشد.
(٨) اى هشام، خردمندان در دنيا زهد ورزيدند و دلداده آخرت شدند زيرا دانستند كه دنيا خواهان است و خواسته شده، و آخرت (نيز) خواهان و خواسته شده (و رابطه طالب و مطلوبى در ميان است)، پس هر كه آخرت خواهد دنيايش بخواهد تا روزى خود را از آن برگيرد و هر كه دنيا خواهد آخرتش بخواهد تا مرگش فرا رسد و دنيا و آخرتش را بر او تباه كند.[٤]
[١] در الكافى به جاى« نور فكره»،[ نور تفكّره- نور انديشيدنش را] آمده است.
[٢] در الكافى به جاى« نصب الخلق لطاعة اللَّه»،[ نصب الحقّ- حق براى طاعت خدا گماشته شده] آمده است.
[٣] در پارهاى نسخهها به جاى« يعتقد- گره مىخورد و بستگى مىيابد»،[ يعتقل- به بند دركشيده شود، و پايبند گردد] آمده است.
[٤] يعنى وقتى دنيا كسى را كه خواهان آخرت است براى كسب روزى بخواهد به همان اندك روزى مقسوم و محتوم دنيوى اكتفا كند و فزونى نجويد و آن روزى مكتسب دنيوى را به مصداق« دنيا مزرعه آخرت است» صرف كسب ثواب اخروى كند ولى كسى كه دنيا خواه است به خواهش و كشش آخرت توجه نكند و سرگرم مال اندوزى و دنيادوستى بماند تا مرگش در رسد و دنيا و آخرتش هر دو را بر او تباه كند زيرا با مرگ خود دنيا را به تمامى از دست بدهد و چون بذر خيرى نيز نكاشته و توشهاى به آخرت نفرستاده، آخرتش هم تباه باشد.- م.