رهاورد خرد، ترجمه تحف العقول - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٣٧ - ياد كرد آن حضرت
دريغ مداريد كه بديشان ستم كرده باشيد و با ستمكارى همگون نشويد كه فضل شما باطل گردد.
اى بنى اسرائيل! كارها بر سه گونهاند: كارى كه رهيابى آن روشن است، آن را پىگيريد، و كارى كه گمراهگريش آشكار است، از آن دورى جوييد، و كارى كه (حق يا ناحق بودنش) مورد اختلاف است، پس آن را به خدا برگردانيد.[١] (١) اى مردم (بر سر راه) شما نشانههايى (نهادهاند) پس به نشانههاى خود راه جوييد، و شما را پايانى (كمالى) است به پايان خود برسيد، به راستى مؤمن ميان دو بيم است: مهلتى را كه گذرانده و نمىداند خداوند با او چه خواهد كرد و زمانى كه باقى مانده و نمىداند خداوند چه تقديرى در آن خواهد راند. بايد بنده خدا خود توشه خويش را برگيرد و از دنياى خود براى آخرتش ذخيره كند و از جوانى خويش پيش از پيرى و از زندگى خود پيش از مرگش بهره جويد. سوگند به آنكه جانم به دست اوست، پس از مرگ گلايهاى نيست[٢] و پس از دنيا سرايى جز بهشت يا دوزخ نباشد.
ياد كرد آن حضرت ٦ از دانش و خرد و نادانى
(٢) فرمود: دانش آموزيد كه آموختنش كردارى نيك و مذاكرهاش ستايش گويى و كاوشش جهاد و آموزشش به كسى كه آن را نمىداند صدقه و بخشش آن به شايستهاش نزديكى جستن به خداست، زيرا دانش نشانهياب حلال و حرام است و جوينده خود را به راههاى بهشت مىكشاند و مونس تنهايى و يار و همنشين در غربت و رهنماى امور نهانى و جنگ افزار در برابر دشمنان و زيور دوستان است. خداوند به دانش اقوامى را بر مىآورد و آنان را در كارهاى نيك پيشوايانى مىسازد كه از ايشان پيروى شود، به كارهايشان مىنگرند و آثارشان را فرا مىگيرند و فرشتگان شيفته دوستدارى ايشان گردند[٣]، زيرا دانش مايه زندگى دلها و روشنى ديدگان از نابينايى و نيروى بدنها از سستى و تنبلى است و خداوند دارنده آن را به مقام دوستان (حق) مىرساند و همنشينى با نيكان را در دنيا و آخرت نصيبش مىسازد.
(٣) به دانش، خدا را فرمان برند و بپرستند و به دانش، خدا را بشناسند و به يگانگى بستايند و هم بدان صله رحم كنند و حلال را از حرام باز دانند، و دانش پيشوايى خرد كند.
(٤) خداوند خرد را به نيكبختان دهد و از بدبختان باز دارد. صفت خردمند اين است كه در برابر كسى كه بدو نادانى كرده بردبارى كند و از كسى كه بدو ستم كرده درگذرد و نسبت به فرودست خويش فروتن باشد و بر فرادستش در نيكجويى پيشى گيرد، و هر گاه خواهد سخن گويد (نخست)
[١] شيخ صدوق اين حديث را در معانى الاخبار آورده است.
[٢] مراد آن است كه پس از مرگ وسيلهاى كه موجب رضاى خداوند باشد در اختيار آدمى نيست زيرا زمان كارها گذشته و دفترش بسته شده است( بنا بر اين نه جاى جبران ما فات است و نه جاى گلايه و بهانه.- م.)
[٣] در پارهاى نسخههاى تازه اينجا افزوده شده« يمسحونهم با جنحتهم في صلاتهم- در نيايش خويش به بالهاى خود آنان را بنوازند».