رهاورد خرد، ترجمه تحف العقول - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٤٧٢ - كوتهسخنانى كه در اين معانى از آن حضرت
خويش از مكر خداست فَلا يَأْمَنُ مَكْرَ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْخاسِرُونَ جز زيانكاران كسى از مكر الهى (به خيال خويش) ايمن نيست.»[١] (١) روايت كنند كه شتربانى او را از مدينه به كوفه آورد[٢] و با آنكه (حضرت) ابو جعفر ٧ چهار صد دينار به او داده بود، در باره جايزه (و انعام) خود با آن حضرت چانه مىزد. (امام) ٧ فرمود: سبحان اللَّه، ندانى كه افزونى نعمت از جانب خدا قطع نشود مگر آنكه سپاسگزارى بندگان قطع شود.[٣] (٢) و فرمود ٧. بيعت پيامبر خدا ٦ با بانوان چنين بود كه دست خود را در ظرف آبى فرو مىبرد و سپس بيرون مىآورد و بانوان با اقرار و ايمان به خدا و باورداشتن به پيامبرش به نيّت آنچه از ايشان تعهّد گرفته مىشد دست خود را در آن آب فرو مىبردند.
(٣) و فرمود ٧: اظهار چيزى پيش از آن كه استوار شود مايه تباهى آن است.
(٤) و فرمود ٧: مؤمن نيازمند توفيق از جانب خداوند و اندرزگويى (خير خواهى و عبرتآموزى) به خويش و پذيرش اندرز از كسى است كه پندش دهد.
[١] الاعراف، ٩٩
[٢] حضرت ابى جعفر( جواد) ٧ دو سفر به عراق داشت، نخستين در سال دويست و يازده بود كه مأمون كس به مدينه فرستاد كه وى را بياورد و نزديك خانه خود جايش داد و تصميم گرفت دخترش را به همسرى او دهد و امام بعدا آن دختر را با خود به مدينه برد و مأمون در آن هنگام در گراميداشت و بزرگداشت و احترام و بالا بردن شأن امام( ٧) بسيار مىكوشيد، و همچنان در مدينه بود تا معتصم در آغاز سال دويست و سى پنج بار ديگر او را به بغداد آورد و در آن شهر بماند تا در آخر ذى قعده همان سال مسموم شد و در جوار جدّش حضرت ابى الحسن موسى ٧ مدفون گرديد.
[٣] يعنى به گفته مولوى:
\sُ« شكر نعمت، نعمتت افزون كند\z كفر نعمت از كفت بيرون كند»\z\E- م.