رهاورد خرد، ترجمه تحف العقول - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٤٨٤ - رساله امام هادى
بهتر است از آنچه گرد مىآورند»[١] (١) از آنجا كه خداوند مؤمنان را بدين سخن خود ادب فرموده كه: وَ ما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَى اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ- هيچ مرد و زن مؤمن را نسزد كه چون خداوند و پيامبرش امرى را مقرّر دارند، آنان را در كارشان اختيار (و چون و چرايى) باشد»[٢] پس اختيار به دلخواه خودشان را به آنان واننهاده و از ايشان جز پيروى از فرمان خويش و پرهيز از نهى خود را، به دست كسى كه او را برگزيده، نپذيرفته است. پس هر كه از او فرمان برد ره يافته و هر كه نافرمانى كند گمراه و سركش گشته و به سبب توانايى كه (خداوند) براى پيروى از امر و دورى جستن از نهى خود به وى داده حجتش بر او تمام است و از اين روست كه او را از پاداش خويش محروم مىسازد و به كيفرش مىرساند.
(٢) اين عقيده بين، بين نه جبر است و نه تفويض، (كه) امير مؤمنان صلوات اللَّه عليه از آن خبر داده است، و هنگامى كه عباية بن ربعى اسدى[٣] از او در باره (استطاعت و) توانى كه (آدمى) بدان برخيزد و بنشيند و كار كند، پرسيد امير مؤمنان ٧ فرمود: تو از آن توان (و استطاعتى) پرسيدى كه آن را در برابر خدا دارى، يا همراه با خدا؟ عباية خاموش ماند، آنگاه امير مؤمنان ٧ فرمود:
اى عباية بگو، عرض كرد چه بگويم؟ امام ٧ فرمود: اگر بگويى تو آن (توان) را همراه خدا دارى تو را مىكشم و اگر بگويى آن را در برابر خدا دارى (باز هم) تو را مىكشم. عباية گفت: اى امير مؤمنان پس چه بگويم؟ (امام) ٧ فرمود: (بايد) بگويى كه تو داراى آن توان هستى به وسيله خدايى كه آن را در برابر تو داراست و اگر آن را به تو بدهد از بخشش اوست و اگر از تو بازش ستاند براى آزمايش او از توست. اوست مالك واقعى آنچه به تو داده است و تواناى (مطلق) بر آنچه تو را بدان توانا كرده است. آيا نشنيدهاى كه مردم هنگامى كه گويند: لا حول و لا قوة الّا باللَّه (جنبش و توانى نيست جز به خدا)، درخواست جنبش و توان (و نيرو و استطاعت) كنند؟
عباية گفت: اى امير مؤمنان، تفسيرش چيست؟ (امام) ٧ فرمود: يعنى جنبشى در گريز از نافرمانيهاى از خدا نيست مگر به نگهدارى خدا و نيرو و توانى براى فرمانبردارى از خدا نيست مگر به يارى خدا. (راوى) گويد: عباية برجست و بر دست و پاى آن حضرت بوسه نهاد.
(٣) از امير مؤمنان ٧ روايت شده است كه چون نجدة نزد آن حضرت آمد و از شناخت خدا پرسيد، عرض كرد: اى امير مؤمنان، پروردگارت را به چه شناختى؟ (امام) ٧ فرمود:
به تميز و تشخيصى كه به من داده و به خردى كه مرا رهنمون گشته.
نجده عرض كرد: آيا تو بر اين معرفت و شناخت سرشتهشدهاى؟ (و معرفت تو فطرى است؟).
فرمود: اگر سرشته شده بودم براى نكوكارى ستوده و براى تبهكارى ناستوده نبودم، و نكوكار از تبهكار به سرزنش سزاوارتر مىبود، پس دانستم كه خداوند پاينده ماندگار است و آنچه جز اوست پديده
[١] الزخرف، ٣٢
[٢] الاحزاب، ٣٦
[٣] شرح حال عباية بن ربعى و حديث او پيشتر( در صفحه ٢١٠ همين كتاب) آمده است.