رهاورد خرد، ترجمه تحف العقول - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٣١٥ - سفارش امام
زاغَتْ عَنْهُمُ الْأَبْصارُ- آيا آنان را به ريشخند گرفتهايم يا چشمان (ما) بر آنها نمىافتد؟»[١] و نيز گفته او: فَالْيَوْمَ الَّذِينَ آمَنُوا مِنَ الْكُفَّارِ يَضْحَكُونَ عَلَى الْأَرائِكِ يَنْظُرُونَ- حال امروز مؤمنان به كافران مىخندند* كه بر اورنگها مىنگرند».[٢] و كسى نماند كه به مؤمنى از دوستان ما (هر چند) با گفتن كلمهاى كمك كرده باشد مگر اينكه خداوند بىحساب به بهشتش در آورد.
(١)
سفارش امام ٧ به ابى جعفر محمد بن نعمان احول
[٣] (٢) ابو جعفر گفت: (امام) صادق ٧ به من فرمود: به راستى، خداى عزّ و جلّ در قرآن مردمى را به افشاى رازها سرزنش كرده است. به وى عرض كردم: فدايت شوم، كجا فرموده است؟ گفت: اين فرموده او كه: وَ إِذا جاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ الْأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذاعُوا بِهِ- هر گاه (خبر) امرى كه مايه آرامش
[١] سوره ص، ٦٣
[٢] المطففين، ٣٥ و ٣٤
[٣] ابو جعفر، محمد بن على بن نعمان كوفى كه نزد ما به« صاحب الطّاق» يا« مؤمن الطّاق» معروف است و مخالفان آن نام را گردانده و« شيطان طاق» خوانند. وى صرّافى در محلّ« طاق المحامل-( ظاهرا كجاوه سرا)» در كوفه بود كه زر و سيم را براى محك زدن به عيار سنجى نزدش مىبردند و بر همان عيارى كه او مىگفت درمىآمد، از اين رو شيطان طاقش مىخواندند( يعنى از فرط زيركى و دهاء او را اعجوبه و به كنايه شيطانى در كار معيّرى مىدانستند، و چون ساكن محلّ طاق بوده شيطان طاق خوانده شده است.- م.) وى از ياران امام صادق و امام كاظم عليهما السّلام بود.
او كه خدايش رحمت كناد، ثقه، متكلّم، هوشمند، بسياردان، تيزبين و حاضر جواب بود. از ابى خالد كابلى آوردهاند كه گفت:« ابا جعفر، صاحب الطّاق را ديدم در گلستان نشسته و مردم( بند) چادرش را بريده بودند( و مانعى در مراوده با او نداشتند) و او عادت داشت كه مردم از او بسيار پرسند و وى همه را پاسخ گويد، به او نزديك شدم و گفتم: به راستى،( حضرت) ابو عبد اللَّه( صادق) ٧ ما را از سخن گفتن( بسيار) نهى فرموده گفت: و به تو هم فرمود كه اين را به من نيز بگويى؟ گفتم: نه به خدا، ولى به من فرمود كه با كسى سخن نگويم. گفت: پس برو و همان دستورى را كه به تو فرموده اطاعت كن. سپس خدمت ابى عبد اللَّه ٧ آمدم و ماجراى صاحب الطّاق و آنچه بدو گفتم و نيز گفته او را خدمتش عرض كردم كه گفت: برو و همان دستورى را كه به تو فرموده اطاعت كن،( حضرت) ابو عبد اللَّه ٧ تبسّمى فرمود و گفت: اى ابا خالد، صاحب الطّاق با مردم سخن مىگويد و از عهده آنها بر مىآيد و بال مىگشايد و حجّت آنان را مىشكند ولى تو را اگر بال ببرّند( و نوكت را بچينند) پرواز نتوانى ... تا پايان» او را با ابو حنيفه حكاياتى است كه مورّخان و سيرهنگاران نقل كردهاند، از جمله اينكه: چون( امام) صادق ٧ رحلت فرمود ابو حنيفه مؤمن طاق را ديد و به او گفت: امامت بمرد؟ گفت: آرى، امّا امام تو از آنان است كه ديده به راه دارند و منتظرند تا بدان روز معلوم( كه با آنها حسابها رود،)[ يعنى از كسانى است كه تا روز قيامت بدو مهلت داده شده است و مقصودش شيطان بود.] وى را كتابهايى است از جمله كتاب الامامة و كتاب الرّد على المعتزلة في امامة المفضول» و كتاب في اثبات الوصيّة و جز اينها.
اينكه گويند« طاق» نام قلعه ايست به طبرستان كه محمد بن نعمان معروف در آن سكونت داشته، اشتباه است. امّا شايد اصل وى از آنجا بوده ولى وى رحمه الله، چنان كه از مباحث او با ابو حنيفه و امثال وى پيداست ساكن كوفه بوده است.
( براى آشنايى بيشتر با شرح حال و آثار او رجوع فرماييد به فلاسفه شيعه، شيخ عبد الله نعمه، ترجمه مرحوم سيد جعفر غضبان، ١٣٦٧ تهران، ص ١٠٥- ١٠٦.- م.)