رهاورد خرد، ترجمه تحف العقول - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٣١٣ - سفارش امام
تمامش را عريان مىكنيد[١]- (البته) دريافتند كه اين مثلى بوده كه براى آنها زده است- او را گفتند:
اى روح اللَّه اين چگونه است؟ گفت: (بارى) يكى از شما بر پوشاندنى برادرش آگاه مىشود، ولى آن را نمىپوشاند. (١) به حقيقت به شما مىگويم كه بدان چه مىخواهيد جز با ترك شهوت نتوانيد رسيد و بدان چه اميد داريد جز با بردبارى بر آنچه خوش نداريد دست نمىيابيد. (٢) از يك نگاه (ناپاك) هم بپرهيزيد زيرا همان يك نگاه بذر شهوت را در دل بكارد و براى فريفتن نگرنده بس باشد. خوشا بر آنكه چشمش را در دل نهاد و بينشش را در چشم خود قرار نداد.[٢] (٣) به عيبهاى مردم بسان ارباب (بزرگ) ننگريد و عيبهاى خود را به صورت بندگان (خرد و حقير) در نظر نياوريد. همانا مردم دو گروهند: گرفتار و زشتكار. پس بر گرفتار رحمت آريد و بر رستگارى خداى را سپاس گزاريد.» (٤) اى پسر جندب، با كسى كه از تو گسسته بپيوند و به آنكه از تو دريغ داشته بخشش كن و با آنكه به تو بدى كرده نكويى كن و بر آنكه تو را دشنام گفته سلام گوى و با آنكه بر تو ادعايى دارد انصاف ورز و كسى را كه به تو ستم كرده ببخشاى همچنان كه دوست دارى ببخشايندت، ببخشايش الهى را بر خود به ديده عبرت نگر، آيا نبينى كه آفتابش بر نيكان و بدان (يكسان) تافته و بارانش بر نكوكاران و خطاكاران (برابر) باريده است؟ (٤) اى پسر جندب، در برابر ديدگان مردم صدقه مده كه نيكت شمارند زيرا اگر چنين كنى مزدت همان باشد كه گرفتى، ولى چنان كن كه اگر با دست راستت بخشيدى دست چپت از آن آگاه نشود زيرا آن (كس) كه براى او در نهان صدقه مىدهى، بدان روز كه آگاهى مردم از صدقه دادن تو زيانيت نرساند، (يعنى قيامت) به عيان در برابر ديده همگانت پاداش دهد. (٥) صدا آهسته دار زيرا پروردگارت به نهان و عيان همه آگاه است، پيش از آنكه از او چيزى خواهيد آن را مىداند. (٦) هر گاه روزه دارى از كسى غيبت مكن. و روزه را با ستم ميالاييد. و چون كسى مباش كه براى نمايش به مردم روزه گيرد (آنان كه) رخسار را تيره گون و سرها را ژوليده و دهانها را خشكيده نمايند تا مردم بدانند كه ايشان روزه دارند.
(٧) اى پسر جندب، نيكى به تمامى فراروى تو و بدى به تمامى برابر توست. (امّا) هرگز (كلّ كامل) نيكى و بدى را جز به آخرت نبينى زيرا خداى عزّ و جلّ تمام نيكى را در بهشت و تمام بدى را در دوزخ نهاده است چه آن دو جاودانهاند. بر آن كس كه خدايش هدايت بخشيده و به ايمان گراميش داشته و رهيابيش را به وى الهام فرموده و خرديش داده كه نعمتهاى او را بشناسد و حكمتيش در افزوده كه كار دين و دنيايش را چاره كند، واجب است كه خود را بر آن دارد كه خداى را سپاس گزارد و ناسپاسيش نكند، و خداوند را به ياد دارد و فراموشش نكند و از خداى فرمان برد و نافرمانيش
[١] يعنى اينك به زبان مىگوييد كه به نظر شما بايد عيب برادر را پوشاند ولى در عمل آن گونه كه من شما را مىشناسم چنان نمىكنيد و عيب او را آشكار مىسازيد.- م.
[٢] يعنى بصيرت قلبى يافت و تنها به مشهودات عينى اكتفا نكرد و همه چيز را به چشم جان ديد.- م.