رهاورد خرد، ترجمه تحف العقول - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٢١٧ - كوتهسخنانى كه از على
همان خانه آخرت است كه منزل اقامت و سراى درنگ و (جايگاه) بهشت و دوزخ است. دوستداران خدا با شكيبايى به پاداش رسند و با كردار به آرزوى خود (نائل آيند).
(١) و فرمود ٧: از محبوبترين وسيلهها (براى نزديكى) به خدا (نوشيدن) دو جرعه است:
يكى جرعه خشمى كه با بردباريش فرو خورى و (ديگرى) جرعه غمى كه با شكيباييش بنوشى. (٢) و از محبوبترين راهها (براى نزديكى) به خدا (ريختن) دو قطره است: يكى قطره اشكى در دل شب و ديگرى قطره خونى در راه خدا. (٣) و از محبوبترين گامها به (سوى) خدا دو گام است: گام مردى مسلمان كه صف (جهادى) را در راه خدا محكم سازد[١] و (ديگرى) گامى در (راه) صله رحم [و اين يك] از گامى كه براى استحكام[٢] صف (جهادى) برداشته شود برتر است.
(٤) و فرمود ٧: دوست، براى برادر خود دوست (واقعى) نيست مگر آنكه وى را در بدبختى و غيبت (و نيز) پس از وفاتش حامى و نگهبان باشد.
(٥) و فرمود ٧: به راستى دل جاهلان را طمعها بربايد و آرزوها به گرو گيرد[٣] و ترفندها در بند كشد.[٤] (٦) و فرمود ٧: در (وجود) هر كه خصلتى از خصلتهاى نيك استوار شود (مىتوانم) از ديگر چيزهايش درگذرم ولى از بيخردى و بيدينى (نمىتوانم) چشم پوشم زيرا رفتن دين رفتن امنيّت است و با هراس، زندگى صورت بندند و نبودن خرد، نبودن زندگى است و (بيخرد) [جز] در شمار مردگان به قياس نيايد.[٥] (٧) و فرمود ٧: كسى كه خود را در معرض تهمت قرار دهد نبايد بدگمان به خويش را سرزنش كند. و هر كه راز خويش نگه دارد اختيارش را به دست دارد.
(٨) و فرمود ٧: خدا شش گروه را به (سبب) شش (خصلت) عذاب كند: عرب را به تعصّب و دهگانان (تيولدار)[٦] را به تكبّر و اميران را به ستم و فقيهان را به حسد و بازرگانان را به
[١] در پارهاى نسخهها به جاى« ... يشدّ» در هر دو مورد[ ... يشهد- گام مرد مسلمانى كه در صف جهاد( در راه خدا) حضور يابد] آمده است.
[٢] در پارهاى نسخهها به جاى« ... يشدّ» در هر دو مورد[ ... يشهد- گام مرد مسلمانى كه در صف جهاد( در راه خدا) حضور يابد] آمده است.
[٣] در كافى به جاى« ترهنها المنى»[ ترتهنها المنى- گرومند كند] آمده است.
[٤] در پارهاى نسخهها به جاى« تستعلقها»[ تستقلقها- مضطرب كند و از جا بكند] و در پارهاى ديگر[ تستغلقها- بىاراده و ناگزير سازد] آمده است.( ر ك: مرآة العقول، كتاب العقل و الجهل).
[٥] در متن چنين است« ... من استحكمت فيه خصلة من خصال الخير اغتفرت ما سواها و لا اغتفر فقد عقل و لا دين، لانّ مفارقة الدّين مفارقة الامن و لا حياة مع مخافة و فقد العقل فقد الحياة و لا يقاس[ الّا] بالاموات» و در كافى، ج ١ ص ٢٧ چنين آمده[ عن امير المؤمنين ٧: من استحكمت« لى» فيه خصلة من خصال الخير« احتملته عليها» و اغتفرت« فقد» ما سواها ... فلا يتهنّأ بحياة مع مخافة ...- از امير مؤمنان ٧: هر كه يك خصلت از خصال خير در او استوار باشد و به من بنمايد به خاطر همان خصلت او را بپذيرم و بر همان خصلتش بشناسم و از نداشتن ديگر خصالش چشم پوشم ...( و پايان عبارت هم چنين است؛) ... و زندگى همراه با هراس گوارا نباشد.]
[٦] مراد از دهقان، كشاورز ساده نيست بلكه در گذشته دهقانان طبقهاى از اشراف بودند كه زمينداران بزرگ و عمده مالكان را تشكيل مىدادند و چون درآمدشان از طريق زميندارى و كشاورزى تأمين مىشد بعدا عنوان دهقان به همه كشاورزان اطلاق گرديد.- م.