رهاورد خرد، ترجمه تحف العقول - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٢١٩ - كوتهسخنانى كه از على
كنيد، (١) و مردى كه ميانهروى كند درويش نشود، و اندازه نگهداشتن نيمى از زندگى است (٢) و اظهار محبّت نيمى از خرد، (٣) و اندوه نيمى از پيرى، (٤) و كمى نانخور يكى از دو گونه فراخدستى، (٥) و هر كه پدر و مادر را غمگين سازد به آن دو ناسپاسى كرده (٦) و هر كه به هنگام مصيبت دست بر زانو زند اجر خود را كاسته؛ (٧) و احسان، احسان بجا نباشد مگر به خانوادهمند يا ديندار. (٨) و خدا به اندازه مصيبت صبر هم مىدهد.[١] (٩) هر كه اندازه نگهدارد خدايش روزى فزايد (١٠) و هر كه اسراف كند خدايش محروم سازد. (١١) امانتدارى جلب روزى كند و خيانت نادارى به بار آرد، (١٢) اگر خدا صلاح مورچه را مىخواست به او بال نمىداد.
(١٣) و فرمود ٧: متاع دنيا خاشاكى است بىارزش و مرده ريگش خاكى است خشكيده، قناعت در آن به قدر ضرورت بهتر از مال اندوزى است و دل بركندن از آن اطمينان بخشتر از دل بستن و آسودن در آن، توانگر بسيار دارش محكوم به نيازمندى است، هر كه از آن چشم پوشد از آسايش برخوردار شود و هر كه خوبروئيش را پسندد[٢] به سزاى آن دو ديدهاش (از ديدن زشتيهاى آن) نابينا گردد و هر كه شادمانى از آن را به دل سپارد[٣] دلش پر از غمهايى شود كه بر صحنه قلبش چون كرهاى كه بر روى طشتك كرهگيرى بر قصد، پايكوبى كند. تشويشى اندوهگينش كند و تشويشى به خود مشغولش سازد.[٤] چنين است تا گلوگاهش را بگيرند و دو شاهرگش را بزنند و در برابر قضا، پيكرى واخورده شود كه پايان دادن به عمرش بر خدا آسان و به گور نهادنش بر نيكان سهل است.[٥] همانا مؤمن بر اين دنيا به ديده عبرت نگرد و ناگزير به اندازه (رفع) نيازمندى شكم قوتى به دست آرد[٦] و گفتار در باره آن را به گوش نفرت بشنود.[٧] (١٤) و فرمود ٧: بردبارى بياموزيد زيرا بردبارى دوست و وزير مؤمن، و دانش راهنما، و
[١] در پارهاى نسخهها به جاى:« و الله ينزل الصّبر على قدر المصيبة»[ ... ينزل الرزق ... روزى را به اندازه مصيبت فرو فرستد] آمده است.
[٢] در پارهاى نسخهها به جاى« من راقه رواؤها»[ من راقه زبرجها- هر كه را آراستگى و درخشندگيش خوش آيد] و در پارهاى ديگر[ من ناقه رواها- هر كه را به ديدارش نياز افتد] آمده است.
[٣] در پارهاى نسخهها به جاى« من استشعر شعفها»[ من استشعف بروائها- هر كه از خوش سيمائيش دلشاد شود] و در پارهاى نسخههاى ديگر و نيز در ن،[ و من استشعر الشعف بها- هر كه شادمانى از آن را به دل راه دهد.] آمده است. گزيده اين بيانات با تفاوتهايى در نهج البلاغة آمده است.
[٤] در پارهاى نسخهها[ همّ يعمّره و همّ يسفّره- تشويشى پيرش كند و تشويشى براندش] آمده است.
[٥] در ن، به جاى« هيّنا على اللَّه مداه و على الابرار ملقاه»[ هيّنا على الله فناؤه و على الاخوان القاؤه- نابوديش بر خدا، و به گور افكندنش بر برادران آسان است] آمده است.
[٦] در پارهاى نسخهها به جاى« يقتات»[ بقيات] آمده كه تصحيف نسّاخ است.
[٧] در ن، به جاى« و يسمع فيها باذن النفث- به گوش تف افكندن( كه نشانه كمال نفرت است) در آن بشنود»[ و يسمع فيها باذن المقت و الايغاض- به گوش خشم و دشمنى( گفتار) در باره آن را مىشنود] آمده است كه شايد همين وجه درست باشد.