رهاورد خرد، ترجمه تحف العقول - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٤٨٥ - رساله امام هادى
دگرگونى پذير و نابودشونده، و پاينده ديرين چون پديده نابودى پذير نيست. نجده عرض كرد: اى امير مؤمنان مىبينم كه حكيمشدهاى.[١] فرمود: من «مختار» شدهام، اگر [به] جاى نيكى بدى كنم خود بر آن كيفر بينم.
(١) و از امير مؤمنان ٧ روايت شده كه پس از بازگشت او از شام[٢] مردى از او پرسيد:
اى امير مؤمنان، به ما بگو كه آيا بيرون آمدن ما از شام به قضا و قدر بود؟ (حضرتش) ٧ فرمود: آرى، اى شيخ[٣] جز به قضا و قدر الهى بر تپهاى بالا نرفتيد و به دشتى فرود نيامديد. آن شيخ گفت: اى امير مؤمنان آيا بايد رنجى كه كشيدم به حساب خدا گذارم؟ (حضرتش) ٧ فرمود: خاموش اى شيخ! زيرا خداوند در رهسپارى و درنگ و بازگشتنتان مزد بزرگى به شما مرحمت فرمود، و شما روانه شديد و درنگ كرديد و بازگشتيد و در هيچ يك از اين كارهاى خود نه به زور وارد شده و نه ناچار بوديد، شايد پنداشتى كه اين قضاى حتمى و تقدير لازم (الزامى) بوده است؟
(به گمان شما) اگر اين سفر چنين بوده، پاداش و كيفر باطل، و نويد و تهديد (الهى) بيهوده شده و «چيزها»[٤] بر حقيقت خود به شايستگى نپيوسته است. اين سخن بتپرستان و شيطان دوستان است. به راستى خداى عزّ و جلّ براى بهگزينى فرمان داده و براى پرهيز كردن نهى فرموده (و انتخاب يا اجتناب را به عهده انسان گذاشته) است. به زور (و اكراه) اطاعت نشود و از نافرمانى (بنده) مغلوب نگردد، و آسمانها و زمين و آنچه را در ميان آنهاست به باطل و بيهوده نيافريده است. آن گمان كسانى است كه كافر شدند و واى بر آنان كه كافرند، از دوزخ. (٢) پس آن شيخ برخاست و بر تارك مبارك امير مؤمنان ٧ بوسه نهاد و اين ابيات را سروده مىگفت:
|
انت الامام الّذي نرجو بطاعته |
يوم النّجاة من الرّحمن غفرانا |
|
|
او ضحت من ديننا ما كان ملتبسا |
جزاك ربّك عنّا فيه رضوانا |
|
|
فليس معذرة في فعل فاحشة |
قد كنت راكبها ظلما و عصيانا |
|
تويى آن امام بر حق كه با فرمانبردارى از او به روز نجات، اميد آمرزش از درگاه خداوند داريم شبهه دينى ما را توضيح دادى و روشن فرمودى، از جانب ما خدايت پاداش خرسندى و رضوان دهد[٥]
[١] چون اصطلاحات حكمت از سوى امام ٧ به كار برده شده نجده عرض كرده است مىبينم استدلال حكيمانه و فلسفى مىفرمايى.- م.
[٢] مراد بازگشت از پيكار صفّين است.- م.
[٣] مراد از شيخ در اينجا مرد ميانسال است.- م.
[٤] در پارهاى نسخهها به جاى« لمّا الزمت الاشياء اهلها-»،[ لمّا الزمت الاشماء اهلها- و نامها بر حقيقت خود به شايستگانش اطلاق نشده] آمده است( كه به تعبير ديگر نزديك است به اين بيان كه: الاسماء تنزل من السّماء- نامها از آسمان فرود آيد، به تقدير.- م.)
[٥] اين روايت را كلينى در الكافى ج ١ ص ١٥٦، نقل كرده و در آن كتاب در مصراع چهارم[ جزاك ربّك بالاحسان احسانا- پروردگارت در برابر اين نيكى پاداش نيك دهاد] آمده است.