رهاورد خرد، ترجمه تحف العقول - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٤٦٣ - كوتهسخنانى كه در اين معانى از آن حضرت
(١) احمد بن عمر،[١] و حسين بن يزيد[٢] گفتند: خدمت (امام) رضا ٧ در آمديم و عرض كرديم ما در فراخى روزى و خوشكامى زندگى بوديم ولى اينك حال ما اندكى دگرگون گشته، از خداوند بخواه كه آن وضع (خوش) پيشين را به ما باز ارزانى فرمايد. (امام ٧) فرمود:
آيا مىخواهيد پادشهانى باشيد؟ آيا خوش داريد كه مانند طاهر[٣] و هرثمه[٤] باشيد؟ و بر خلاف اين مذهبى كه داريد، باشيد؟ گفتيم: نه به خدا شاد نيستيم كه تمامى دنيا و آنچه زر و سيم در آن است از آن ما باشد و ما بر خلاف مذهبى كه داريم باشيم. (امام) ٧ فرمود: به راستى، خداوند مىفرمايد: اعْمَلُوا آلَ داوُدَ شُكْراً وَ قَلِيلٌ مِنْ عِبادِيَ الشَّكُورُ- اى خاندان داود سپاس ورزيد، و از بندگان من اندكى سپاس گذار هستند[٥]» به خداوند خوش گمان باشيد زيرا هر كه به خدا
[١] احمد بن عمر بن ابى شعبه حلبى، موثّقى از اصحاب امام هفتم و هشتم ٧ است و كتابى دارد.
[٢] حسين بن يزيد بن عبد الملك نوفلى متطبّب، از اصحاب امام هشتم ٧، مردى اديب و شاعر بود كه در رى سكونت داشت و در آن شهر در گذشت، خدايش رحمت كناد.
[٣] طاهر، ابو الطيّب( و ابو الطلحة) طاهر بن حسين بن مصعب بن زريق بن ماهان ملقّب به ذو اليمينين والى خراسان از بزرگترين سرداران مأمون و كوشندگان در راه تثبيت دولت او بود. نياى او زريق بن ماهان( يا باذان) زرتشتى بود و به دست طلحة الطلحات خزاعى كه به كرم نامدار و والى سجستان بود اسلام پذيرفت و مولاى او بود و از اين رو طاهر نيز به« خزاعى» هم شهرت يافت. همو بود كه مأمون او را از خراسان به جنگ برادرش امين( محمد پسر زبيده) كه مأمون از او خلع بيعت كرده بود به بغداد فرستاد و امين نيز على بن عيسى بن ماهان را براى دور ساختن او مأمور كرد و اين دو در رى به يك ديگر برخوردند و على بن عيسى كشته شد و ارتش امين شكست خورد و طاهر به سوى بغداد پيشروى كرد و شهرهاى سر راه را بگرفت و بغداد را در محاصره آورد و امين را به سال ١٩٨ بكشت و سرش را به خراسان فرستاد و پيمان خلافت را براى مأمون( با عباسيان مقيم بغداد) منعقد ساخت. چون مأمون به تنهايى زمامدار شد به وى كه در بغداد و والى آنجا بود نامه نوشت كه تمام شهرهايى را كه گشوده، يعنى عراق و شهرهاى جبل و فارس و اهواز و حجاز و يمن را به حسين بن سهل بسپارد و خود متوجّه رقّه و استان موصل و شهرهاى جزيره و شام و مغرب شود. وى در اين مناطق بود تا مأمون خود به بغداد درآمد و او نزد مأمون آمد. مأمون احترام وى را به خاطر خيرانديشى و خدماتى كه به او كرده بود مراعات مىكرد و به وى ذو اليمينين لقب داد زيرا در پيكار با على بن عيسى ماهان، كسى را با دست چپش به شمشير بزد و دو نيمه كرد، چنان كه شاعرى گفت:« چون ضربه زنى هر دو دست تو دست راستند». آنگاه مأمون او را به خراسان فرستاد و والى آنجا شد تا در سال ٢٠٧ در مرو بمرد. اوست كه دولت طاهريان را در خراسان و توابع آن بنيان گذاشت و از ٢٠٥ تا ٢٥٩ بپاييد. طاهر از اصحاب( امام) رضا ٧ بود و اظهار تشيّع مىكرد و به تمام خاندان طاهر نيز چنان كه در مروج الذهب و ديگر كتابها آمده نسبت تشيّع دادهاند.
طاهر به سال ١٥٩ در قوشنج از شهرهاى خراسان به دنيا آمده است. او را پيمان نامهاى به پسر خويش است كه از بهترين نامههاست.
[٤] هرثمة بن اعين، از سرداران مأمون و در خدمت او بود، و به تشيع معروف و نامدار و دوستدار اهل بيت و از اصحاب( امام) رضا ٧ و حتى از خواص و رازداران آن حضرت بود و به خود مىباليد كه از شيعيان اوست.
وى كارگزار امام بود و محبّتى كامل و اخلاصى تمام به حضرتش داشت.
[٥] السّباء، ١٣