رهاورد خرد، ترجمه تحف العقول - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٤٦٤ - كوتهسخنانى كه در اين معانى از آن حضرت
خوش گمان است خدا با همان گمانى كه به خدا دارد با اوست[١] و هر كه به اندك روزى خرسند است اندك كردارى از او پذيرفته شود، و هر كه به حلالى اندك خرسند است بارش سبك است و خاندانش در نعمتند و خداوندش به درد دنيا و هم به درمان آن بينا سازد و او را به سلامت از دنيا به خانه ايمنى (بهشت) درآورد.
(١) ابن سكّيت[٢] به آن حضرت عرض كرد: امروز حجت بر مردم چيست؟ (امام) ٧ فرمود: همان خرد است كه به وسيله آن هر كه را از سوى خدا راستگوست باور و تصديق مىكند و هر كه را دروغگوى بر خداست دروغزن مىشمارد و تكذيب مىكند. ابن سكيت گفت: به خدا سوگند كه پاسخ همين است.
(٢) و فرمود ٧: مرد دست مرد ديگرى را نبوسد، زيرا بوسيدن دست او مانند نمازگزارى به اوست[٣]
[١]( در شرح اين جمله)« انا عند ظنّ عبدى» گفتهاند: معنايش اين است كه خداى عزّ و جلّ همراه با خوشگمانى( و نيّت خوب) بنده خود در كار نيك و بدگمانى و بدنيّتى او در كار بد است زيرا هر كه كارش نيك باشد گمانش نيك است و هر كه عملش بد باشد گمانش بد است.
[٢] ابو يوسف يعقوب بن اسحاق دروقى اهوازى، از رجال ايرانى، معروف به ابن سكّيت يكى از لغويان برجسته و نامداران اهل ادب، پرچمدار عربى دانى و ادبيات و شعر و لغت و در انواع علوم چيره دست بود. موثّقى جليل قدر و والامقام كه از بزرگان شيعه و از خواصّ اصحاب امام نهم و دهم. متوكل خليفه عباسى تربيت پسرانش را به او سپرده بود. در آغاز كار همراه با پدرش در مدينة السلام( بغداد) در ناحيه درب القنطرة به آموزش كودكان مردم مىپرداخت تا نيازمند به اكتساب( دانش بيشتر) شد و به آموختن نحو پرداخت. پدرش مردى صالح و اديب و عالم و از ياران كسائى بود كه به نيكو دانستن عربى شهرت داشت، و آوردهاند كه چون به حج رفت و به طواف خانه كعبه و سعى درآمد از خداى تعالى درخواست كرد كه به فرزندش توفيق آموختن علم مرحمت كند.
ابن سكّيت كتابهاى مفيدى تصنيف كرده كه از آن جمله است: اصلاح المنطق در لغت. از ابن خلكان نقل شده است كه پس از گفتار در باره آن كتاب گويد: شك نيست كه اين كتاب از كتابهاى سودمند بهرهبخشى است كه لغات بسيارى در آن گرد آمده و نظير آن با چنين حجم و در اين باب شناخته نشده. گروهى به اين كتاب توجّه كردهاند و وزير ابو القاسم، حسين بن على، معروف به ابن المغربى آن را مختصر كرده است و خطيب ابو زكريّاى تبريزى آن را ويراسته- تا آنجا كه گويد- پس از ابن الاعرابى كسى از ابن سكّيت داناتر به لغت نبود ... تا پايان»، وى- رحمة الله- در حوالى سال ١٨٦ ه. به دنيا آمد و در حدود پنجاه و هشت سال بزيست و متوكل عباسى او را بكشت و سبب قتلش آن بود كه متوكّل روزى به وى گفت آيا اين دو پسر من، معتزّ و مؤيّد را دوستتردارى يا حسن و حسين را؟ ابن سكّيت گفت: به خدا سوگند كه قنبر خادم على بن ابى طالب از خودت و دو پسرت بهتر است. متوكّل به تركان( دربارش) گفت: زبانش را از قفا بيرون بكشيد و چنان كردند و بمرد، و گويند: بر حسن و حسين( ٨) ثنا گفت و از دو پسر( متوكّل) نامى نبرد و از اين رو متوكّل دستور داد بر شكمش لگد كوفتند و او را به منزلش بردند و فرداى آن روز بمرد، خدايش رحمت كناد.
[٣] در الكافى، ج ٢، ص ١٨٥ به اسنادش از رفاعة بن موسى، از( حضرت) ابى عبد اللَّه( صادق) ٧ آمده است: سر هيچ كس و دست او را نبوسند مگر[ دست] پيامبر خدا يا دست كسى را كه به نيّت پيامبر خدا ٦ باشد.