رهاورد خرد، ترجمه تحف العقول - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٢٤٥ - يكتاپرستى
(١)
يكتاپرستى
اى مردم، از اين بيدينان كه خدا را به خود ماننده سازند و با گفته كافران اهل كتاب هم آوازى كنند بپرهيزيد. بلكه (يقين دانيد) او خداوند است و او را مانندى نيست و او بسيار شنواى نيك بيناست، ديدهها او را درنيابند و او ديدهها را دريابد، و اوست لطيف آگاه. يگانگى و شكوهمندى را ويژه خود ساخته، و خواست و اراده و نيرو و دانش را به هر چه بودنى است برگذارانده. هيچ هماوردى براى او، در هيچ امرى از امورش نيست و هيچ همتايى برابرش نباشد، و هيچ ضدّى كه با او ستيزه كند وجود ندارد، و هيچ همنامى كه به او ماند نباشد. كارها در برش نگيرد و حالها بر او نگذرد و حوادث بر او درنيايد و توصيفكنندگان هرگز كنه بزرگى او را وصف نتوانند و اندازه توانايى و شكوهش در دلها درنگنجد، زيرا او را در ميان چيزها هيچ مانندى نيست و خردمندان با همه خردهاى خويش[١] او را درنيابند و انديشمندان با تمام انديشه خود به (ذات) او ره نيابند جز آنكه با يقين به غيب (تنها) گواه هستى او شوند، چه او با هيچ صفتى از صفات آفريدگان به توصيف نمىآيد و اوست يگانه بىخلل بىنياز،[٢] و هر آنچه به پندار درآيد، او جز آن باشد. پروردگار نباشد آنكو به فرود پنداررس درآيد (و و هم و ادراك بشرى ياراى در برگيرى او را داشته باشد) و معبود نباشد آنكو در محدوده هوا يا غير هوا هستى گزيند. او در همه چيزها باشد (امّا) نه بودنى[٣] كه حصارى بر او كشيده باشد (و محدودش سازد)، و از همه چيز جدا باشد (امّا) نه چنان جدايى كه از آنها دور و نهان بود. توانا (ى مطلق) نيست آنكو در برابرش ضدّى باشد يا همتايى با او همسرى كند. ديرينگى او بر اثر ديرينه روزگارى (و گذشت زمان بر او) نيست و توجّه به او منحصر بر نگرش به سويى نباشد، بر خردها پوشيده است همانسان كه از ديدهها نهان است و از آسمانيان مستور است همان گونه كه از زمينيان نهفته است، نزديكى او كرامت وى و درويش اهانت اوست. مكان (و لفظ) «در» او را در برنمىگيرد و زمان (و لفظ) «آن گاه» او را به وقتى نمىگنجاند و (كلمه) «اگر» او را به شمول در نمىآورد. بالا بودن او بدون فرازنشينى است و آمدنش بدون جابهجا شدن، نابوده را بود كند و بود را نابود، و غير او را در آن واحد اين دو صفت نباشد. نصيب انديشه در ادراك او فقط بدان حدّ است كه به «بودن» او يقين يابد و تنها به «هستى» او راه يابد نه به وجود صفتى (زايد بر هستى او كه بر ذات او حمل توان كرد). صفتها همه به او توصيف مىشوند نه او به صفتها، و شناختها (همه) از (پرتو) او شناسا گردد نه آنكه او به شناختها (ى محدود ما) شناسايى شود. پس اين است آن خدا كه همنامى ندارد، پاك و منزّه (و مجرّد و مطلق) است، چيزى بمانندش نيست و اوست بسيار شنواى بسيار بينا.
[١] در تمام نسخهها« بالبابها» آمده كه درست آن بايد« بالبابهم» باشد.
[٢]« صمد» را غالب مفسّران« بىنياز» و پارهاى« بىرخنه و توپر» تفسير كردهاند و به اين مفهوم اخير مراد آن است كه تمامى ملأ است و خلأپذير نمىباشد.
[٣] در پارهاى نسخهها به جاى« لا كينونة»[ لا كينونيّة- تكوين پذيرى] آمده است.