رهاورد خرد، ترجمه تحف العقول - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٢٣٢ - كوتهسخنانى كه در اين معانى از آن حضرت
بر سر سخن خود رفت و گفت: منم فرزند آن كس كه دعايش مستجاب است، منم فرزند آن كس كه نسبت به پروردگارش چون دو سر كمان (نزديك) و يا نزديكتر بود، منم فرزند آن شفيع كه سخنش را بپذيرند، منم زاده مكّه و منى، منم فرزند آن كس كه قريش ناخواسته تسليمش شد.
منم فرزند آن كس كه پيروش نيكبخت شود و رهاكنندهاش بدبخت گردد. منم فرزند آن كس كه زمين برايش پاككننده و سجدهگاه قرار داده شد، منم فرزند آن كس كه اخبار آسمانى پياپى برايش مىرسيد. منم فرزند آنان كه خدا پليدى را از ايشان بزدوده و به «طهارت» پاكشان نموده است. (١) پس معاويه گفت: اى حسن! پندارم (هنوز) نفست به خلافتطلبى با تو در پيكار است (و هنوزت سوداى خلافت در سر). گفت: واى بر تو اى معاويه! خليفه راستين كسى است كه به روش پيامبر خدا ٦ رود و به طاعت خدا عمل كند،[١] به جان خودم كه ما پرچمهاى هدايت و مشعلهاى تقواييم ولى تو اى معاويه از آنان هستى كه سنّتهاى پيامبر را از ميان بردند[٢] و بدعتها را زنده كردند و بندگان خدا را به بردگى خويش گرفتند و دين خدا را بازيچه شمردند پس موقعيّتى كه تو از آن بهرهمندى از ميان برود و نابود شود و تو اندكى زنده مانى و آثار سوئش بر تو جاودان بماند.
(٢) اى معاويه به خدا سوگند كه خداوند دو شهر آفريده يكى به خاور و ديگرى به باختر كه نام آن دو جابلقا و جابلساست و خداوند بر آن دو شهر هيچ كس جز جدّ من پيامبر خدا ٦ را به رسالت مبعوث نكرده است. (٣) آنگاه معاويه گفت: اى ابا محمد ما را از شب قدر خبر ده. گفت:
آرى، از اين گونه پرسشها در ميان آر؛ به راستى، خداوند آسمانها را هفت و زمينها را هفت و آدمى را هفت و جن را هفت (گونه) آفريده، پس بايد (شب قدر) را از شب بيست و سوم تا بيست و هفتم جست. آنگاه حضرتش ٧ از جاى برخاست.
(٤)
كوتهسخنانى كه در اين معانى از آن حضرت ٧ روايت شده
(٥) امام ٧ فرمود: هيچ مردمى با هم مشورت نكنند مگر آنكه به رهيابى خويش رهنمون شوند.[٣] (٦) و فرمود ٧: فرومايگى اين است كه سپاس نعمت نگزارى.
(٧) و حضرتش ٧ به يكى از فرزندان خود فرمود: اى پسرك من با هيچ كس برادرى مكن مگر آنكه بدانى كدام جايها مىرود و از كدام جايها مىآيد (و ريشهاش در كجاست)، و چون نيك از حالش آگاه شدى و معاشرتش را پسنديدى به اين شرط با او برادرانه دوستى كن كه (در ميانه
[١] مراد امام اين بود كه من خلافت و جانشينى نبىّ اكرم را به تو واننهادم بلكه آنچه تو به مردم فريبى و غصب و سوء استفاده از محظوراتى كه اطراف مرا احاطه كرده به دست آوردهاى فقط حكومت است و خلافت راستين الهى و امامت شرعى همچنان با ماست.- م.
[٢] در پارهاى نسخهها به جاى« ابار»[ اباد- دور ساخت] آمده است.
[٣] مراد اينكه مشورت در ميانه خود موجب رهيابى است.- م.