رهاورد خرد، ترجمه تحف العقول - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٢٢٩ - سخن آن حضرت
از آهن آتش، و پر توانتر از آتش آب، و تواناتر از آب ابر، و توانمندتر از ابر باد، و پرنيروتر از باد فرشته (گماشته بر آن)، و زورمندتر از آن فرشته، ملك الموت (عزرائيل كه پيك مرگ است) و سختتر از ملك الموت، (خود) مرگ است (كه او را نيز در ربايد) و نيرومندتر از مرگ، فرمان خداوند باشد.[١] (١) مرد شامى گفت: گواهى دهم كه تو پسر پيامبر خدا ٦ هستى و على وصىّ محمد است، سپس اين پاسخها را نوشت و نزد معاويه برد و او آنها را براى «ابن اصفر»[٢]- (امپراتور روم) فرستاد كه چون به دست او رسيد گفت: من برآنم كه اين (پاسخ) از خود معاويه نيست و چنين پاسخى جز از معدن نبوّت و رسالت نتواند بود.[٣]
(٢)
سخن آن حضرت ٧ پيرامون استطاعت (توانمندى)
(٣) حسن بن ابى حسن بصرى[٤] به (امام) ابى محمد حسن بن على عليهما السّلام نامه نوشت (كه): ...
امّا بعد، شما گروه هاشميان سفينههاى دريا شكاف (نجات) بر گردابهاى متلاطم و نشانههاى نور افكن نامدار (در تيرگيهاى جهل) يا چون كشتى نوح ٧ هستيد كه گروندگان در آن نشستند و سر سپردگان (به حق) در آن نجات يافتند. اى زاده پيامبر خدا من اين نامه را (از آن رو) به حضورت
[١] در خصال آمده است:[ ... الحجر، و اشدّ من الحجر الحديد يقطع به الحجر و اشد من الحديد النار تذيب الحديد و اشد من النار الماء يطفىء النار و اشد من الماء السحاب يحمل الماء و اشد من السحاب الريح و اشد من الريح الملك الذى يرسلها و اشد من الملك، ملك الموت الّذى يميت الملك و اشد من ملك الموت، الموت الذى يميت ملك الموت و اشد من الموت امر اللَّه الّذى يميت الموت- سختتر چيزى كه خدايش آفريد سنگ است و سختتر از آن آهن است كه سنگ را بدان ببرّند و سختتر از آهن آتش است كه آهن را بگدازد و سختتر از آتش آب است كه آن را خاموش كند و سختتر از آب ابر است كه آن را برگيرد و سختتر از ابر باد است كه آن را بر دارد و سختتر از باد فرشتهاى است كه آن را براند و سختتر از آن فرشته، ملك الموت( فرشته مرگ- عزرائيل) است كه آن فرشته را بميراند و سختتر از ملك الموت( خود) مرگ است كه ملك الموت را نيز بميراند و سختتر از مرگ فرمان خداست كه( هم) مرگ را( نيز) بميراند]. و همين گونه در الاحتجاج و الروضة و الخرائج با اندكى اختلاف آمده است.
[٢]« ابن اصفر» لقب امپراتور روم است و از آن رو آنان را« بنو اصفر يا زردرويان» گفتهاند كه نياى نخستين آنان زرد رخساره بوده است و او چنان كه جزرى آورده است: روم بن عيص بن اسحاق بن ابراهيم بود.( به نظر مىرسد« ابن اصفر يا زرد چهره زاده» از نوع كنيه عامّى باشد كه عرب كه خود بيشتر سيهچرده بودند به روميان داده باشند و مناسبت آن پريدگى رنگ و مهتابى گونه بودن روميان است.- م.)
[٣] در خصال به اضافه آمده است:[ فكتب اليه ابن الاصفر يا معاوية لم تكلّمنى بغير كلامك و تجيبنى بغير جوابك أقسم بالمسيح ما هذا جوابك و ما هو الّا من معدن النبوّة و موضع الرّسالة و امّا انت لو سألتنى درهما ما اعطيتك- ابن اصفر( شهريار روم) بدو نوشت: اى معاويه چرا با سخنى جز سخن خودت با من گفت و گو كردى و پاسخى كه نه جواب توست به من بازگفتى. سوگند به مسيح كه اين پاسخ از آن تو نيست و جز از معدن نبوّت و موضع رسالت برنيامده، امّا تو، اگر درهمى هم از من درخواست كنى نخواهمت داد.]
[٤] حسن بن يسار غلام آزادشده زيد بن ثابت برادر سعيد و عمارة، معروف به حسن بصرى كه از رؤساى قدريان و منحرفشدگان از راه امير مؤمنان على ٧ بود كه در خانه خود بنشست و به امام ٧ يارى نداد.
ابن ابى العوجاء از شاگردان اوست. وى به سال ١١٠ در هشتاد سالگى بمرد.