رهاورد خرد، ترجمه تحف العقول - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٢٢٧ - پاسخ آن حضرت به پرسشهايى كه از او شده و در ضمن خبرى به تفصيل آمده
امير مؤمنان ٧ فرمود: خداوند پسر (هند) چگرخواره را بكشد كه چه قدر گمراه است و چه قدر مردمى كه با اويند گمراهند، خدايش بكشد. كنيزى را آزاد ساخت كه بهتر مىبود او را به همسرى مىگرفت. (١) ميان من و اين امّت خداوند داور باشد، با من قطع رحم كردند و مقام والاى (ولايتم) را كوچك شمردند و روزگارم را ضايع كردند. (٢) (سپس فرمود) حسن و حسين و محمد را نزدم آوريد، ايشان را خواندند. پس حضرتش ٧ فرمود: اى برادر شامى اين دو (حسنين عليهما السّلام) پسران پيامبر خدا ٦ هستند و اين يك (محمد حنفيّه) پسر من است از هر كدام خواهى مسائلت را باز پرس. شامى گفت: از اين، يعنى (امام) حسن ٧ مىپرسم.[١] (٣) سپس گفت:
ميان حق و باطل (فاصله) چند است؟ و ميان آسمان و زمين چند؟ و ميان خاور و باختر چند؟
و اين لكّه ماتى كه در ماه است از چيست؟ و رنگين كمان چيست؟ و كهكشان چيست؟ و نخست چيزى كه بر روى زمين برآمد چيست؟ و نخست چيزى كه روى آن به جنبش درآمد چيست؟ و آن چشمه سارى كه روانهاى مؤمنان و مشركان در آن مأوى گزينند كدام است و (مؤنّث يا) ماده گون كيست؟ و آن ده چيز كه يكى از ديگرى سختترند، كدامند؟ (٤) (امام) حسن ٧ گفت: اى برادر شامى، (فاصله) ميان حقّ و باطل چهار انگشت است. آنچه به چشم خود بينى حقّ است و (حال آنكه) به گوش خود باطل بسيار شنوى.[٢] و ميان آسمان و زمين به اندازه رسيدن بانگ داد خواهى ستمديده و دامنه ديد فاصله است[٣] و هر كه جز
[١] در خصال آمده است:[ يعنى الحسن٧ و كان صبيّا فقال له الحسن ٧: سلنى عمّا بدا لك؟ فقال الشّامى:
كم بين الحق ... الخ.- حسن ٧ كه كودكى بود. پس حسن ٧ به او فرمود: آنچت در بايست از من بازپرس. پس شامى گفت: ميان حق ... تاپان روايت]( البتّه) در اين گفته كه:« او كودكى بود» جاى سخن باشد زيرا حضرت امام حسن ٧ در آن ايام سى سالگى را پشت سر نهاده بود.
[٢] به عبارت ديگر مشهودات عيان و حسّى، حقّ است ولى بسيارى از مسموعات و شنيدهها باطل تواند بود و از اين رو گفتهاند:« ليس الخبر كالمعاينة- شنيدن كى بود مانند ديدن».- م.
[٣] يعنى اندازهگيرى آن ممكن نيست.