رهاورد خرد، ترجمه تحف العقول - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٣٩٥ - سفارش امام
(١) اى هشام هر كه توانگرىاى بىدارايى و آسودگى دل از (درد) حسد و سلامت دين خواهد بايد از درگاه خدا به زارى بخواهد كه خردش را كامل كند. پس هر كه خرد ورزيد بدان چه او را بسنده باشد قناعت كند و هر كه بدان چه او را بسنده است قناعت كند بىنياز گردد و هر كه بدان چه او را بسنده است قناعت نكرد هرگز روى بىنيازى نبيند.
(٢) اى هشام، به راستى خداى عزّ و جلّ از گروه صالحان حكايت كند كه گفتند: رَبَّنا لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنا وَ هَبْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ- بار پروردگارا، پس از آنكه هدايتمان كردى، دلهايمان را مگردان، و رحمتى از سوى خويش به ما ارزانى دار كه تو بخشندهاى»[١] چون دانستند كه دلها به سوى باطل كج مىشوند و به (حالت) كوردلى و هلاك خود بازمىگردند. به راستى، هر كه (با كمك و) از سوى خدا خرد نورزد از خدا نترسد و هر كه از جانب خدا خرد نورزد دلش به شناخت او، بدان گونه كه پايدار باشد و بيناييش در فزايد و حقيقتش را به دل دريابد، پايبند نشود. و هيچ كس چنان نخواهد شد مگر آنكه گفتارش با كردارش راست آيد و نهانش با عيانش موافق باشد زيرا خداوند رهنمونى به باطن نهفته خرد نفرموده[٢] مگر از راه ظاهر و گوياى آن (كه گوش و زبان باشد).[٣] (٣) اى هشام، امير مؤمنان ٧ مىفرمود: هيچ چيزى كه خدا را بدان بندگى كنند[٤] برتر از خرد نباشد، و خرد مرد كامل نباشد تا چند خصلت گوناگون در او گرد نيايد: كفر و شرّش[٥] در بند و همگان از او در امان باشند و هدايت و خير را از او خواهان[٦]، زياده مالش (بر نيازمندان) نثار شده و پراكنده و زياده گفتارش در كف (اختيار) مانده، بهرهاش از دنيا همان قوت روزانهاش باشد و تا عمر دارد از دانشطلبى سير نشود، خوارى همراه با خدا نزدش خوشتر از عزّت با غير او، و فروتنى نزدش خوشتر از اشراف مآبى باشد. اندك نيكى و احسان ديگرى را (بر خود) بسيار
[١] آل عمران، ٨
[٢] در پارهاى نسخهها به جاى« لم يدلّ»،[ لا يدل- رهنمايى نمىكند] آمده است.
[٣] يعنى به بيان شعرى شادروان ملك الشعراء بهار:« درستگويى فرع درستى عقل است» و اينكه در مثل آوردهاند:
الظاهر دليل على الباطن- پيدا نشان از پنهان دارد، ناظر بر همين حقيقت است. پس خردمند كردارش خردمندانه و گفتارش مطابق كردار است.- م.
[٤] در الكافى به جاى« ما من شىء عبد اللَّه به»،[ ما عبد اللَّه بشىء ...- خدا بندگى و عبادت نشود به چيزى برتر از ...] آمده است.
[٥] يعنى كفر در اعتقاد و شرّ در گفتار و كردار را كه همه اينها از بيخردى است( در بند عقل و ايمان كشد). در پارهاى نسخهها به جاى« مأمونان»[ مأمون- در امان مانده] آمده است.
[٦] در پارهاى نسخهها به جاى« مأمولان»،[ مأمول- آرزو شده] آمده است.« الرشد و الخير»، يعنى رشد و رهيابى در اعتقاد و خير در گفتار( و كردار)، و اين همه ناشى از خرد باشد.