رهاورد خرد، ترجمه تحف العقول - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٩٧ - سخنرانى آن حضرت
را فرا گيرد و اگر آسودگى بسيار يابد، فريبش بربايد و اگر نعمتى بر او نوبه نو رسد، عزتش را بگيرد و اگر مالى فراهم آورد، توانگريش به سركشى انجامد، و اگر ناداريش بگزد، بلايش فرا گيرد و اگر مصيبتى به او رسد، بيتابى رسوايش كند و اگر گرسنگى كشد، ناتوانيش از پاى درآورد. و اگر بسيار خورد، پرخواريش بفشارد؛ پس هر كمبودى به او زيان رساند و هر زياده روى و افراطى او را تباه كند.
(١) اى مردم، هر كه كم كوشيد خوار شد و هر كه بخشش كرد سرورى يافت و هر كه مالش بسيار شد سر برافراخت و هر كه بردباريش افزون شد، شرافتمند گشت و هر كه در كنه ذات خدا انديشيد زنديق شد[١]. كسى كه از چيزى بسيار گويد به همان شناخته بشود و كسى كه فراخ مزاحى كند بدان سبب سبك شود و كسى كه بسيار خندد شكوهش برود. آبروى خانوادگى كسى كه پرورش و ادب ندارد تباه گردد، به راستى برترين كار حفظ آبرو با صرف مال است. كسى كه با نادان نشيند خردمند نباشد. هر كه با نادان همنشينى كند آماده بگو واگو (و بد شنيدن) باشد. (هيچ) توانگرى با ثروت خويش از مرگ نرهد و هيچ درويشى براى فقرش (از مرگ در امان نماند).
(٢) اى مردم، به راستى دلها را نشانهيابهايى است كه نفوس را از (پيمودن) راه تقصيركاران به سويى ديگر مىكشاند[٢]. تيز هوشى در فهم اندرزها نفس را به پرهيز از خطا فرا مىخواند. گرايشهايى به هوى بر دلها خطور كند. (ولى) خرد (آدمى را از خطا) پرهيز دهد و باز دارد. در تجربهها دانشى (تازه و) نو به نو باشد. عبرت گرفتن (آدمى) به رهيابى كشاند. آنچه از ديگرى زشت مىشمارى براى ادب آموزى تو بس باشد[٣] تو را بر برادر مؤمنت همان حقّ است كه او را بر توست. هر كس به رأى خود بسنده كند (و خود رأيى ورزد) خويشتن را به مخاطره افكند. چاره انديشى پيش از اقدام به كار، تو را از پشيمانى بيمه كند. هر كه نظرهاى گوناگون را پذيرا باشد مواضع و موارد خطا را بشناسد[٤].
هر كه از بسيار گويى باز ايستد خرد رأى او را عادلانه شمارد. هر كه (دامان) شهوت خود را برچيند قدر و مرتبهاش را محفوظ دارد. هر كه زبانش را نگهدارد مردم از او در امان باشند و خود به مرادش برسد. در دگرگونى احوال گوهر مردان شناخته شود. روزگاران رازهاى نهفته را بر تو روشن سازد. آن كس كه در ژرفاى تيرگى غوطهور است از درخشش آذرخشى جهنده سود نبرد[٥]. هر كه به حكمت
[١] چون آدمى را نرسد كه در كنه و گوهر ذات واجب الوجود بينديشد كه راه به جايى نمىبرد و از اين رو شيخ شبسترى مىگويد:\sُ« در آلا فكر كردن شرط راهست\z ولى در ذات حق محض گناهست»\z\E.- م.
[٢] در متن« تجرى الانفس عن ...- نفسها را به سويى مىراند،( و مصحّح متن احتمال دادهاند كه) شايد درست آن« تعرج الانفس ... نفسها را عروج مىدهد» باشد( البته جمله متن هم صحيح و مفهوم است.- م.)
[٣] به تعبير سعدى: لقمان را گفتند: ادب از كه آموختى؟ گفت: از بىادبان كه هر چه از آنانم ناپسند آمد خود نكردم.
[٤] مضمون سه عبارت اخير پيشتر نيز در سفارشهاى آن حضرت به پسران خويش عليهم السّلام آمده است.
[٥] مراد آن است كه درخشش زودگذر برقى جهنده براى هدايت او كافى نيست و بايد پرتوى مستمرّ و مداوم فرا راه خود داشته باشد. يا به اين معنى است كه كسى كه در درياى ظلمت جهل و گناه غوطه مىخورد از آيات و مواعظ( كه به مثابه برقى جهانند) چيزى نمىبيند و نمىشنود و سودى نمىبرد.