رهاورد خرد، ترجمه تحف العقول - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٧٩ - نامه آن حضرت به پسرش امام حسن
بينند تا به خانه فراخ و قرارگاه نعمت و آسايش خود رسند. اينان از هيچ يك از آن دشواريها رنجور نشوند و هزينهاى را كه كردهاند به چيزى نشمارند و هيچ چيز آنان را خوشتر از اين نيايد كه به سر منزل مقصودشان نزديك كند. (١) و داستان آنان كه فريفته جهانند به داستان گروهى ماند كه در منزلگاه نعمت و فراوانيند و آهنگ آن دارند كه به منزلگاه قحط و سختى بروند و چيزى به ديده آنان ناگوارتر و هراسناكتر از جدايى از آنچه در آنند و از آن به ديگر منزل در جهش و روانند، نيست. من تو را به گونه گون نادانيهايت مىكوبم (و سرزنش مىكنم) تا تو خود را دانا نپندارى و اگر چيزى به تو رسيد كه معرفتى يافتى آن را (چندان) بزرگ نگيرى زيرا دانا كسى است كه دريابد آنچه مىداند در برابر آنچه نمىداند اندك است و بدين سبب خود را نادان شمارد و به مدد آنچه دريافته است بر كوشش خود در جستن دانش بيفزايد و پيوسته جوينده و شيفته دانش باشد و از آن بهره گيرد و نسبت به دانشوران فروتن و دلسپرده باشد و نزد آنان خاموشى گزيند و از خطا بپرهيزد و از آن شرم دارد و اگر به چيزى بر خورد كه نمىداند آن را انكار نكند، چه به نادانى خويش معترف است.
و به راستى، نادان كسى است كه خود را بدان چه نمىداند دانا شمارد و به رأى خود بسنده كند و همواره از دانشمندان دورى گزيند و بر آنان خوارى پسندد و كسى را كه با او مخالفت كند بر خطا شمارد و آنچه از مسائل را نفهميده گمراهكننده انگارد و هر گاه موردى از چيزهاى نادانسته او برابر وى رخ دهد منكرش شود و آن را دروغ شمارد و از سر نادانى خويش گويد: من اين را (حقيقى) نمىدانم و معتقد بدان نيستم و پندارم كه وجود ندارد و كجا چنين چيزى باشد؟ و اين به سبب اعتماد (ناروا) و شيفتگى به رأى خويش و كمى شناخت او بر نادانى خود باشد، و از آنچه به اشتباه بدان معتقد است دست بر ندارد و بدين سبب از آنچه ندانسته بهرهمند نگردد و منكر حق شود و در نادانى سرگردان بماند و با تكبّر از جستن دانش سربتابد.
(٢) اى پسر عزيزم، سفارش مرا بفهم، و خود را ترازويى ميان خويش و ديگران ساز (و ملاك قياس گير)، آنچه براى خود مىخواهى براى ديگرى بخواه و آنچه بر خود نمىپسندى بر ديگرى مپسند، و همچنان كه خوش ندارى بر تو ستم رود خود بر كسى ستم مكن و همان گونه كه دوست دارى به تو نيكى شود به ديگران نيكى كن، و آنچه را از ديگران زشت مىدانى از خود نيز زشت شمار، و از مردم بدان چه خواهى كه از تو خرسند باشند خرسند باش،[١] و آنچه ندانى مگوى، بلكه همه دانستههايت را نيز مگوى،[٢] و آنچه خوش ندارى در باره تو گوينده در باب ديگران مگو.
(٣) و بدان كه خود پسندى ضدّ درستفهمى و آفت خرد است و هر گاه به مقصد خود ره يافتى نسبت به پروردگارت بيش از پيش فروتن باش.
[١] اگر مردم با تو معامله به مثل كردند از آنان خرسند باش و از ايشان چيزى بيش از آنچه به آنان دادهاى مخواه.
[٢] مراد اين كه ممكن است همه دانستههاى تو صحيح نباشد پس فقط آن مقدار از دانستههايت را بگو كه به درستى آنها يقين قطعى دارى.- م.