رهاورد خرد، ترجمه تحف العقول - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٥٢٨
ستمگرست.[١] چگونه ستمكار بترسد در صورتى كه در ميان شما آسوده و ايمن باشد و بازش ندارند و منصرفش نكنند و جلوى دستش را نگيرند. پس از كجا ستمكاران كوتاه آيند و چگونه مغرور نگردند، آيا همين بس است كه هر يك از شما گويد: من خود ستم نمىكنم هر كه خواهد ستم كند و ستم را بنگرد و جلوگيرى نكند؟ اگر كار چنين است كه شما مىگوييد چرا با ستمكارانى كه همكارشان نيستيد، آنگاه كه به گرفتارى دنيا درغلتند، شريكيد؟ (١) واى بر شما اى بندگان بد، چگونه اميد داريد كه خداوند شما را از بيم روز قيامت در امان دارد در حالى كه در فرمانبردارى خدا از مردم مىترسيد و در نافرمانى او از ايشان پيروى مىكنيد و در پيمانشكنى با خدا، با آنها پيماندارى مىكنيد؟ (٢) به حقيقت به شما مىگويم: خداوند كسى را كه بندگان را به جاى او پروردگار خود گيرد از هراس آن روز (هراسناك) در امان ندارد.
(٣) واى بر شما اى بندگان بد كه به خاطر دنياى دون شهوتى پست و زبون در (رسيدن) به ملك بهشت كوتاهى كنيد و هراس روز قيامت را از ياد ببريد.
(٤) واى بر شما اى بندگان بد كه به خاطر نعمتى نابودشونده و زندگىاى گسلنده از خدا مىگريزيد و ديدارش را ناخوش مىداريد، چگونه خدا ديدارتان را خوش دارد؟ در حالى كه شما ديدارش را نمىخواهيد، به راستى خدا ديدار كسى را خواهد كه خواستار ديدار خداست و ديدار كسى را
[١] سرور ما( و سالار شهيدان) امام حسين ٧ را در اين مقام كلامى است كه پيش از واقعه« طفّ» فرموده و طبرى آن را در تاريخ خود ياد كرده است و ما اينجا به مناسبت مقام باز مىآوريم تا خواننده روح نهضت و قيام و اقدام او را كه منجر به شهادت خود و اصحابش شد دريابد. طبرى در تاريخ خود گويد: از ابى مخنف، از عقبة بن ابى العيزار كه گفت: حسين ٧ اصحاب خود و همراهان حرّ را در« البيضة» مخاطب قرار داد و حمد و ثناى خدا را به جاى آورد و سپس فرمود: اى مردم، همانا پيامبر خدا ٦ فرمود:« هر كه سلطان ستمكارى را بيند كه حرام خداى را حلال شمرده و عهد خدا را شكسته و به مخالفت سنّت پيامبر خدا( ٦) برخاسته و با بندگان خدا به گناه و تجاوز رفتار مىكند، و وى با كردار و گفتار خود جلوى او را نگيرد بر خدا حقّ است كه او را به جايگاهى كه بايد فرود آرد» هان، به راستى اينان به طاعت شيطان پيوسته و از اطاعت رحمان گسستهاند، فساد را آشكار و حدود الهى را تعطيل و حقوقش را پايمال كردهاند. حرام خدا را حلال و حلالش را حرام كردهاند و من شايستهترين كسى هستم كه بايد از آن جلوگيرى كنم، نامههاى شما به من رسيد و بيعتهاى شما به وسيله فرستادگانتان به من تقديم شد كه شما در بيعت خود تماميد و مرا تسليم نمىكنيد و تنها نمىگذاريد. به هوش آييد و راه رشد و نجات خود را بازيابيد كه منم حسين پسر على و فاطمه، دخت رسول خدا ٦. خودم با شمايم و خانوادهام با خانواده شما كه در وجود من براى شما الگو و نمودگارى است. اگر چنين نكرده و عهد خود را شكسته و بيعت مرا از گردن خود برداشتهايد، به جان خودم، چه رفتار زشت و ناپسندى است كه با من در پيش گرفتهايد؟ با پدرم و برادرم و پسر عمويم، مسلم چه كردهايد؟ به راستى هر كه به شما پشتگرم شود فريب خورده است. از بهرهگيرى( اخروى) خود وامانديد و نصيب خود را تباه كرديد. هر كه پيمان شكست در حقيقت بر خود شكست( و در رستگارى را بر خود بست) و خدا بزودى مرا از شما بىنياز خواهد كرد. و السّلام عليكم و رحمة اللَّه و بركاته.