رهاورد خرد، ترجمه تحف العقول - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ١٥٦ - سخنرانى امام(على)
امر به معروف و نهى از منكر كند. در دنيا به نادانى درنيايد[١] و از (راه) حق به در نشود. (١) اگر خموش است از خموشى غم ندارد و چون بخندد به قهقهه بانگ برنيارد، بدان چه دارد قانع است.[٢] خشمش به سركشى واندارد و هواى (نفس) بر او چيره نيايد و بخل مغلوبش نكند، بدان چه از آن او نيست طمع نورزد. با مردم بياميزد و خاموش ماند تا سلامت اندوزد و بپرسد تا دريابد. در (گفتار و كردار) خير (چندان) گوش نخواباند كه از اداى آن درماند[٣]. و سخن بر آن پايه نراند كه (رأى خود را) بر ديگرى تحميل كند. اگر بر او تجاوزى رود بشكيبد تا خداوند جلّ ذكره برايش انتقام گيرد. نفسش از او در رنج (و ناگوارى و نوميدى است) و مردم از او در (آسايش و) اميدواريند[٤]. خود را براى آخرتش به رنج افكند و مردم را از خود به آسايش رساند. از هر كه دورى كند براى دشمن داشتن[٥] (كردار زشت) آن كس و پاك نگهداشتن خود است و نزديكيش، به هر كس نزديك شود، از سر نرمى و مهربانى است. دورى گزيدنش از تكبّر و بزرگى فروشى و نزديكشدنش از فريبكارى و فسونبارى نيست بلكه به نيكان پيش از خود اقتدا كند و پيشواى نكوكاران پس از خود باشد.
(٢)
سخنرانى امام (على) ٧ كه در آن از ايمان و كفر و پايهها و شاخههاى آن دو ياد كرده است
[٦] (٣) به راستى، خدا همه چيز را آغازيد و آنچه از آنها را خواست براى خود برگزيد و آنچه را دوست داشت ويژه خود ساخت. از آنچه دوست داشت يكى آن كه ايمان را پسنديد و آن را از نام خود باز گرفت[٧] و به هر كسى از آفريدگانش كه دوست داشت بخشيد، سپس آن را بيان كرد و راههايش
[١] در ن، به جاى« لا يدخل في الدنيا بجهل»[ و لا يدخل في الباطل- به باطل درنيايد] آمده است.
[٢] در كافى به جاى« بالّذي له»[ بالذى قدّر له- به آنچه برايش مقدّر شده] آمده است.
[٣] در متن چنين است:« لا ينصت للخير ليعجز به» ولى در كافى« لا ينصت للخبر ليفجر به- گوش به خبر ندهد براى آنكه در جايى ديگر بازش گويد» آمده.( كه با توجه به عبارت پيشين مناسبتر به نظر مىرسد و مراد آن است كه استراق سمع و خبر چينى نكند.- م.)
[٤] در متن« رجاء» و در ن،[ في راحة- در آسايش] آمده است.- م.
[٥] در ن، به جاى« بغضّ و نزاهة»[ زهد و ...- بىرغبتى و ...] آمده است.
[٦] اين خطبه در كافى ج ٢، ص ٤٩ با اختلافاتى در پارهاى از موارد آمده و شريف رضى رحمه الله نيز آن در نهج البلاغة آورده است.
[٧] در متن« فاشتقّه من اسمه- از نام خودش مشتق ساخت» آمده است. خداوند تبارك و تعالى در سوره حشر آيه ٢٣ فرمايد: هُوَ اللَّهُ الَّذِي لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ السَّلامُ« الْمُؤْمِنُ» الْمُهَيْمِنُ ...- اوست خدايى كه غير او خدايى نيست، فرمانرواى قدوّس سلام« مؤمن» مهيمن پيروزمند جبّار صاحب كبرياست؛ پاك و برتر است خداوند از آنچه براى او شريك بىانگارند» در اينجا مراد از اشتقاق، تنها ريشه گرفتن( صرفى) نامى از نام ديگر نيست بلكه مراد ريشه گرفتن حقيقى از حقيقت ديگر است كه به اشتقاق اسم از اسم تعبير و معنى شده است چنان كه در حديث معراج آمده است كه« خداى تعالى به من فرمود: اى محمّد براى تو نامى از نامهاى خود مشتق ساختم كه من« محمودم» و تو محمّد( و مراد اين است كه حقيقت محمّدى از حقيقت الهى و ربوبى گرفته شده.- م.) و نيز براى على نامى از نامهاى خود جدا كردم كه من« اعلى» هستم و او« على» همچنين براى فاطمه و حسن و حسين عليهم السّلام، پس تمام ايشان هياكل نورى از پرتو خداى تعالى جلّ اسمه هستند. امّا ايمان عبارت از پيوندى باطنى ميان خدا و بنده اوست كه بنده بدان خداى را بندگى كند و به او تقرّب جويد و به مدد آن از هلاكت برهد و از گمراهى به راه آيد و از ظلمت به در شود، و آن را در خارج آثارى باشد كه بر اعضاى و اندامهاى فرد مؤمن از كارهاى صالحانه و كردارهاى نيك آشكار شود. پس ايمان درختى را ماند كه رستنگاه آن در دل است و شاخسارهاى آن از اعضاء و اندامها سر بر زند و ميوه آن درخت، اخلاق پسنديده و خويهاى والا و كردارهاى نيك و ديگر صفات نيكو چون رادى و دلاورى است و عدل نيز از ميوههاى همان درخت است چنان كه بخل و ترس و ستم نيز از نتايج و ميوههاى( شجره فاسده) كفر است.