رهاورد خرد، ترجمه تحف العقول - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٣١٨ - سفارش امام
به راز، با (زين العابدين) على ٧ باز گفته و على ٧ به رازش به محمد (باقر) سپرده و محمد (باقر) ٧ آن را بدان كس كه رازدارش دانسته سپرده است، شتاب نكنيد، به خدا سوگند اين امر[١] سه بار نزديك شده بود ولى شما آن را (پيش از وقت) پخش كرديد و خدا آن را به تأخير انداخت. به خدا شما را رازى نمانده مگر آنكه دشمنتان بدان از خودتان آگاهتر است.
(١) اى پسر نعمان، مواظب خود باش كه تو از من نافرمانى كردى! راز مرا فاش مكن، زيرا مغيرة بن سعيد[٢] بر پدرم دروغ بست و راز او را فاش كرد و خدا تيزى آهن را به او چشانيد. و
[١]( مراد تحقّق حكومت ظاهرى امامان بر حق عليهم السّلام است.- م.) مجلسى قدّس سرّه در بحار، در كتاب الغيبة، از شيخ طوسى رحمه الله با اسنادش از ابى بصير نقل مىكند كه گفت: به او عرض كردم: آيا اين كار را مهلتى است كه جانمان بياسايد و آن را به پايان رسانيم؟ فرمود: بلى، ولى شما آن را افشا كرديد و خداوند بدان مدّت در افزود. و نيز با اسناد خود از ابى حمزه ثمالى گويد كه گفت: به ابى جعفر( باقر) ٧ عرض كردم: على ٧ مىفرمود:
« تا هفتاد( سال) بلاست» و مىفرمود:« پس از آن بلا آسايش است» امّا آن هفتاد گذشت و ما آسايش( به دنبالش) نديديم. ابو جعفر ٧ فرمود: اى ثابت، به راستى خداوند همان هفتاد سال را براى( ظهور) امر معيّن كرده بود ولى چون حسين ٧ شهيد شد خشم خدا بر مردم زمين نيرو گرفت و آن را يك صد و چهل سال به تأخير انداخت و ما از آن با شما سخن گفتيم و شما حديث راز نهان ما را افشا كرديد و از آن پرده برگرفتيد پس خداوند ديگر بارش به تأخير افكند و اين بار علم و وقتش را نزد ما ننهاد. و يَمْحُوا اللَّهُ ما يَشاءُ وَ يُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْكِتابِ- خداوند هر چه را خواهد( از احكام يا حوادث عالم) محو و هر چه را خواهد اثبات مىكند و اصل كتاب( آفرينش حوادث مشيّت اوست و) نزد اوست.»( الرعد، ٣٩). ابو حمزه گفت: من اين سخن را به ابى عبد الله( صادق) ٧ باز گفتم و آن امام ٧ فرمود: همچنين بود.
[٢] او از دروغزنان غلوّكننده چون بنان و حارث شامى و عبد الله بن عمر حرث و ابو الخطاب و حمزة بن عمار بربرى و صائد نهدى و محمد بن فرات و مانند آنان بود كه ايمانى عاريتى داشتند و از ايشان باز پس گرفته شد. آنان حديثهايى وارد كتب حديث مىكردند تا آنجا كه امامان عليهم السّلام فرمودند: آنچه بر خلاف گفته پروردگارمان و سنّت پيامبرمان بر ضدّ ما مىسازند، نپذيريد و آنچه از ما نقل مىكنند نپذيريد مگر آنكه موافق قرآن و سنّت باشد. از قاضى مصر، نعمان بن محمد بن منصور، معروف به ابو حنيفه مغربى متوفاى ٣٦٣، از دعائم الاسلام آوردهاند كه او داستان غلوّكنندگان روزگار امير مؤمنان ٧ و سوزاندن ايشان را به آتش، ذكر كرده و سپس گفت: از اين پيش، از دوران امامان عليهم السّلام كه فرزندان او بودند، كسانى بودند كه ذكر احوالشان به درازا مىكشد، چون مغيرة بن سعيد كه نخست از ياران ابى جعفر محمد بن على عليهما السّلام و از مبلّغان و داعيان او بود و سپس شيطان وى را لغزاند، تا آنجا كه گويد:
مغيرة و يارانش تمام محارم را حلال دانستند و مباح شمردند و شرايع را فرو گذاشتند و ترك كردند و به كلى از زيور اسلام برهنه گشتند و از تمام پيروان حق و شيعيان امامان فاصله گرفتند. و ابو جعفر ٧ آشكارا آنان را لعن فرمود و از آنان اظهار بيزارى نمود ... الخ.
روايات پيرامون دروغزنى او و اينكه بر( حضرت) ابى جعفر( باقر) ٧ دروغ مىبست بسيار است و در روايتى از( حضرت) ابى عبد الله( صادق) ٧ مروى است كه مىفرمايد:« مغيرة بن سعيد در دروغ بستن بر پدرم تعمّد داشت و كتاب اصحاب او را مىگرفت و از آنجا كه طرفداران او خود را در زمره اصحاب پدرم درآورده بودند كتابهاى اصحاب راستين پدرم را مىگرفتند و به مغيرة مىدادند و مغيرة مطالبى از كفر و زندقه در آن كتابها مىگنجاندند و به پدرم نسبت مىداد و سپس آنها را به ياران خويش باز مىگرداند و به ايشان دستور مىداد كه ميان شيعيان پخش كنند. پس هر چه مبالغه و غلوّ در كتابهاى اصحاب پدرم باشد همانهاست كه مغيرة بن سعيد در كتابهايشان گنجانده است.» و در روايتى ديگر آمده است كه ابو جعفر( باقر) ٧ فرمود: آيا مىدانى كه مثل مغيرة به كه ماند؟ راوى گفت: عرض كردم: نه. امام ٧ فرمود: مثل او به بلعم باعور ماند. عرض كردم: بلعم كيست؟ آن( حضرت) ٧ فرمود: همان كه خداوند عزّ و جلّ فرمود: الَّذِي آتَيْناهُ آياتِنا فَانْسَلَخَ مِنْها فَأَتْبَعَهُ الشَّيْطانُ فَكانَ مِنَ الْغاوِينَ-( اى رسول ما بخوان بر اين مردم قوم يهود حكايت) آن كس( بلعم باعور) را كه ما آيات خود را به او اعطا كرديم، از آن آيات به عصيان سرپيچيد، چنان كه شيطان او را تعقيب كرد و از گمراهان گرديد.( الاعراف، ١٧٥)( بلعم در آغاز صالح و مستجاب الدّعوه بود و به روايت تورات حتّى مرتبه نبوّت داشت ولى اسير شيطان شد و به جاى دعاى خير سه بار نيّت نفرين كرد كه هر سه بار خداوند زبانش را به خير بگرداند ولى خود به سبب همين سوء نيّت ملعون شد.- م.)