رهاورد خرد، ترجمه تحف العقول - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٢٨٧ - كوتهسخنان امام(زين العابدين)
گناهان بر تو گوارا باد، به راستى كه خدا تو را ياد آورد، پس او را ياد آورد، و از تو درگذشت پس سپاسش دار.
(١) و فرمود ٧: پنج (سخن حكمت آميز) است كه اگر (در پى آنها به تك بتازيد و) مركبهاى خود را از فرط ساختن نزار كنيد[١] بر مانند آنها دست نخواهيد يافت. (٢) هيچ بندهاى نترسد مگر از گناه خود. و اميدوار نباشد مگر به پروردگار خويش. (٣) نادان را شرم نيايد كه اگر چيزى از او پرسند و نداند آن را فرا گيرد. (٤) نسبت صبر با ايمان چون نسبت سر با پيكر است. هر كه را صبر نيست ايمان نيست.
(٥) و فرمود ٧: خدا مىفرمايد: اى آدميزاده به آنچه تو را دادهام خرسند باش تا زاهدترين مردم باشى. (٦) اى آدميزاده، بدان چه بر تو واجب كردم عمل كن تا عابدترين مردم باشى. (٧) اى آدميزاده، از آنچه بر تو حرام كردهام بپرهيز تا پارساترين مردم باشى.
(٨) و فرمود ٧: چه بسا كسى كه به خوبگويى مردم در باره خودش فريفته شد و چه بسا كسى كه بر اثر حسن پرده پوشى (خداوند بر گناهانش) مغرور گشت و چه بسا كسى كه از نعمت فزايى (خداوند بر خويش) غافلگير شد.
(٩) و فرمود ٧: بدا بر كسى كه يكانهايش بر دهگانهايش بيش آيد- مراد از يكانها، بديها (و گناهان است كه يك يك به شمار آيد) و مراد از دهگانها، خوبيها (و حسنات است كه در دفتر اعمال هر يك را ده نويسند).
(١٠) و فرمود ٧: به راستى، دنيا كوچيده و پشت كرده و آخرت به راه افتاده و روى آورده است و هر يك را فرزندانى است، پس شما از فرزندان آخرت باشيد. و از فرزندان دنيا نباشيد. از آنان باشيد كه به دنيا رغبتى ندارند و شيفته آخرتند، زيرا بىميلان به دنيا زمين را سفره و خاك را بستر و كلوخ را بالش و آب را عطر گرفتند و معاش را از دنيا چون تكّه دم قيچى برگرفتند (و افزونطلبى نكردند و به همان ريزهخوارى قناعت ورزيدند). (١١) بدانيد هر كه دلداده بهشت است به تحصيل حسنات شتابد و از شهوت دور ماند[٢] و هر كه از دوزخ هراسد به پوزش خواهى گناهانش به درگاه خداوند شتابد و از حرام دست بدارد. هر كه به دنيا بىرغبت است دشواريهاى دنيا بر او آسان آيد و بر او ناگوار نباشد. (١٢) و به راستى، خداوند عزّ و جلّ را بندگانى باشند كه دلهاشان به آخرت و پاداش آن در آويخته و چون كسانى هستند كه بهشتيان را در بهشت، جاودان و برخوردار از نعمت،
[١] اين گفتار از امير مؤمنان ٧ نيز آمده است و در پارهاى نسخهها اضافه دارد[ لو دخلتم فيهنّ لا بعتموهنّ- اگر به سوداى خريد آنها به بازارها رويد جايى آنها را نتوانيد خريد- يعنى ارزش اين حكمتها به پول سنجيده نمىشود].
صدوق آن را در الخصال از امير مؤمنان ٧ روايت كرده ولى در آن كتاب عبارت[ لأنضيتموهنّ- مركبها را از فرط تاختن نزار كنيد] نيامده است.
[٢] كلينى در الكافى، ج ٢ ص ١٣٢ با اندك تفاوتى اين را آورده است.