رهاورد خرد، ترجمه تحف العقول - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٤٠٣ - سفارش امام
٧ فرمود: پس واى بر شوهران باقيماندهات، چگونه از گذشتگان عبرت نگيرند.[١] (١) اى هشام، به راستى تابندگى پيكر در چشم است، اگر چشم تابناك باشد تمام پيكر از آن پرتو گيرد، و به راستى تابش روح از خرد است، پس چون بنده خردمند باشد به پروردگار خويش آگاه باشد و اگر به پروردگارش آگاه باشد در دينش بينا باشد و اگر به پروردگارش نادان باشد دينى براى او نماند. و همچنان كه پيكر جز به جان زنده نماند دين نيز جز به نيّت راستين نپايد و نيّت راستين جز به خرد نماند.
(٢) اى هشام، به راستى كشت در دشت هموار برويد و در سنگسار نرويد، همچنين حكمت در دل فروتن آباد و بارور گردد و در دل متكبّر زورگو آباد نشود زيرا خداوند فروتنى را ابزار خرد و تكبّر را ابزار نادانى ساخته است. آيا نمىدانى هر كه سر به سقف كوبد سرش را بشكند و هر كه سر به زير آرد سقف بر او سايه افكند و در برش گيرد؟ همچنين است هر كه به پيشگاه خدا فروتنى نكند خدايش فرو كشد و هر كه به خدا فروتنى كند خدايش بركشد.
(٣) اى هشام، چه زشت است درويشى پس از توانگرى و گناهكارى پس از پارسايى و زشتتر از اين آنكه پرستشگر خدا پس از چندى پرستش خدا را رها كند.
(٤) اى هشام، در زندگى خيرى جز به دو كس را نباشد: شنوايى نگهدار و دانايى با گفتار.[٢] (٥) اى هشام، در ميان بندگان (خدا) چيزى برتر از خرد بخش نشده. خفتن خردمند برتر از شب بيدارى بيخرد است. و خداوند پيامبرى را برنينگيخته مگر آنكه خردش برتر از كوشش همه كوشندگان باشد. و بندهاى واجبى از واجبات خدا را بجاى نياورده مگر آنكه از جانب او خردمند گشته.[٣] (٦) اى هشام، پيامبر ٦ فرمود: هر گاه مؤمن را خموش ديديد به نزديك و درآييد زيرا او حكمت فرا دهد. و مؤمن كم سخن است و پركار، و منافق بسيارگوى است و كمكار.
(٧) اى هشام، خداى تعالى به داود ٧ وحى فرمود: به بندگانم بگوى، عالمى فريفته به دنيا را ميان من و خودشان قرار ندهند زيرا ايشان را از ياد من و از راه دوستى من و راز و نياز با من باز مىدارد، اينان راهزنان بندگان من باشند، به راستى كمترين كارى كه با ايشان كنم آن باشد
[١] ابو حامد محمد غزالى اين روايت را چنين آورده:« در خبر است كه عيسى ٧، دنيا را ديد در مكاشفات خويش، در صورت پيرزنى، گفت: چند شوهر دارى؟ گفت: در عدد در نيايد از بسيارى. گفت: بمردند يا طلاق دادند؟
گفت: نه! كه همه را بكشتم. گفت: پس عجب از اين احمقان ديگر، مىبينند كه با ديگران چه مىكنى، وانگه در تو رغبت مىكنند و عبرت نمىگيرند!» كيمياى سعادت، به تصحيح احمد آرام، ص ٧٦ و در جاى ديگر از همان كتاب گويد:« دنيا را روز قيامت بياورند بر صورت عجوزهاى زشت سبز چشم و دندانهاى وى بيرون آمده ...».- م.
[٢] يعنى حكمت و دانشى را كه مىشنود خوب فرا گيرد و به خاطر سپارد، يا رازى را كه با او گويند حفظ كند و چون سخن گويد از سر دانايى گويد.- م.
[٣] يعنى خدا را به منتهاى تعقّل و خردى كه خدايش بخشيده شناخته است.