رهاورد خرد، ترجمه تحف العقول - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٤٠٤ - سفارش امام
كه شيرينى دوستى خويش[١] و راز و نياز با خودم را از دلهايشان بركنم.
(١) اى هشام، هر كه را به گمان خود بزرگ آيد فرشتگان آسمان و زمين لعنت كنند و هر كه بر برادرانش بزرگى فروشد و برايشان گردن فرازد در واقع با خدا رويارويى كرده است. و هر كه (مقامى) را ادّعا كند كه ندارد در جهتى غير از رهيابى خود به دشوارى افتاده است.[٢] (٢) اى هشام، خداوند به داود ٧ وحى فرمود: اى داود يارانت را بر حذر دار و از شهوتپرستى بيم ده[٣] زيرا آنان كه دل به شهوتهاى دنيا در آويختهاند دلهايشان از (ياد) من در پرده (غفلت) ماند.
(٣) اى هشام، زنهار تو را از تكبّر بر دوستان من و گردنفرازى به دانش خودت كه خدايت دشمن دارد و پس از دشمن داشتن او دنيا و آخرتت سوديت ندهد. در دنيا چنان كسى باش كه به خانهاى، نه از آن خود، نشسته و هر دم انتظار كوچ دارد.
(٤) اى هشام، همنشينى با دينداران شرف افزاى دنيا و آخرت است و رايزنى با خردمندان فرخندگى و بركت و رهيابى و توفيقى از جانب خداست. پس اگر خردمند خير خواه به مشورت راهيت نمود[٤] مبادا خلاف آن كنى كه در آن هلاك باشد.
(٥) اى هشام، از آميزش و خو گرفتن با مردم بپرهيز مگر آنكه در بين ايشان خردمندى و بىآزارى بيابى، پس بدو خوگير و از ديگران بگريز چنان كه از درندگان شكارى مىگريزى. و خردمند را سزد كه چون كارى كند از خدا شرم دارد و اگر به تنهايى نعمتيش دهند ديگرى را با خود در كار (استفاده از آن نعمت) شريك كند. و هر گاه با دو كار روبرو شدى كه ندانستى كدام بهتر و درستتر است بنگر كدام به هواى نفس تو نزديكتر است، پس با همان مخالفت كن زيرا آن كار بيشتر درست است كه با هوا و دلخواه نفس تو سازگار باشد. (٦) مبادا حكمت را فرا چنگ آرى[٥] و با سپردن به
[١] در پارهاى نسخهها به جاى« محبّتى»،[ عبادتى- بندگى خود] آمده است.
[٢] در متن چنين است:« فهو[ ا] عنى لغير رشده» و در پارهاى نسخهها[ اعنى لغيره- رنجى براى ديگرى فراهم كرده] آمده است و شايد در اصل[ فهو لغىّ لغير رشدة- پس او بدون رهيابى گردنكش است] بوده و در عبارت دو تصحيف رخ داده است.
[٣] در پارهاى نسخهها به جاى« و انذر»[ فأنذر- پس بيم ده] و در پارهاى[ و نذّر] آمده است.
[٤] در پارهاى نسخهها به جاى« فاذا اشار عليك ...»[ فاذا استشار- هر گاه رايزنى كرد] آمده است.
[٥]( در اصل:« و ايّاك ان تغلب الحكمة ...» آمده است.) مجلسى رحمه اللَّه گويد:« گويا، در اين عبارت حذف و وصلى رخ داده، اگر به صيغه مجهول« تغلب على الحكمة» خوانده شود به اين معنى است كه به وسيله كسى كه شايستگى آن را ندارد به زور از تو گرفته شود، و اگر به صيغه معلوم« تغلب» خوانده شود يعنى از كسى كه شايستگى ندارد دريغ گردد، و ممكن است كه« تفلت» باشد كه به معنى سخن بىاراده گفتن است و مفهوم آن اينكه نادانسته و ناخواسته كلامى از حكمت بگويى كه ضايع شود» در پارهاى نسخههاى منقول از اين كتاب چنين آمده است:[ و ايّاك ان تطلب الحكمة و تضعها في الجهّال- مبادا حكمت را بجويى و در ميان جاهلانش ضايع كنى]