رهاورد خرد، ترجمه تحف العقول - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٤٠٥ - سفارش امام
جاهلان تباهش سازى. هشام گفت: به او عرض كردم: اگر مردى را كه خواستار آن است بيابم ولى فهمش توان درك آنچه به وى مىآموزم نداشته باشد (چه كنم)؟ (امام) ٧ فرمود: در خير خواهى (و حكمت آموزى) به وى مهربانى كن (و سخن به قدر فهمش گوى)، اگر دلتنگ و ملول شد خود را به فتنه ميفكن (و بيش زحمت مده) و از رد كردن (حكمت و دانش) از جانب متكبّران بر حذر باش زيرا دانش خود، كسى را كه هشيار نمىشود نشان مىدهد.[١] (١) عرض كردم:
اگر كسى كه عقلش به پرسش آن رسد نيابم (چه كنم)؟ (امام) ٧ فرمود: جهل او را از پرسش غنيمت شمار تا از فتنه گفتار (و آموختن حكمت به نااهل) و نيز از فتنه ردّ (حكمت از جانب متكبّر) هر دو در امان باشى. (٢) و بدان كه خداوند فروتنان را به اندازه فروتنى خودشان بالا نبرد بلكه به اندازه بزرگى و شكوه خويش بالا برد. و بيمناكان را به اندازه بيمشان (از دوزخ) ايمنى ندهد بلكه به اندازه كرم وجود خويش ايمنى بخشد. و اندوهگينان را به اندازه اندوهشان گشايش ندهد[٢] بلكه به اندازه دلجويى و مهر خود مرحمت فرمايد. پس تو را چه گمان است به دلجويى مهربانى كه حتى با كسى كه دوستان او را مىآزارد دوستى مىكند چه رسد به كسى كه به خاطر او آزار مىكشد، و تو را چه گمان است به توبه پذير مهربانى كه از دشمن خود توبه پذيرد تا چه رسد به كسى كه خشنودى او را جويد و دشمنى خلق را به خاطر او به جان خرد و برگزيند.
(٣) اى هشام، هر كه دنيا دوست شد بيم آخرت از دلش برود. به بندهاى دانشى ندهند كه به دنيا دوستى خود بيفزايد مگر آنكه دوريش از خدا فزونتر و خشم خدا بر او بيشتر شود.[٣] (٤) اى هشام، به راستى، خردمند آگاه كسى است كه آنچه تاب آن را ندارد رها كند. و درستى بيشتر در مخالفت با هواى نفس است. و هر كه آرزويش دراز شود كردارش بد (و ناساز) شود.
(٥) اى هشام، اگر مسير مرگ را بينى از آرزو بازت دارد.
(٦) اى هشام، از طمع بپرهيز، و تو را از آنچه در دست مردم است نوميدى بايد. و طمع از آفريدگان را (در دل خود) بكش، زيرا طمع كليدى است براى خوارى[٤] و خرد ربودگى و تباهى[٥] مردانگيها و
[١] در متن« فانّ العلم يدلّ على من لا يفيق» و در پارهاى نسخهها،[ فان العلم يذلّ على ان يحمل على من لا يفيق- زيرا دانش از اينكه به كسى كه هشيار نمىشود حمل و آموخته گردد، خوار مىشود] و در پارهاى به جاى« يحمل- حمل مىشود»[ يجلى- جلوهگر شود] آمده است.
[٢] در پارهاى نسخهها به جاى« لم يفرج المحزونين»،[ لم يفرح ... شادى نبخشد] آمده است( كه شايد با عبارت مناسبتر باشد.- م.)
[٣] يعنى اگر بندهاى كه علمش دادهاند به جاى افزودن بر زهد خويش بر دنيا دوستى خود بيفزايد به همان اندازه از خداوند دورتر شود.- م.
[٤] در پارهاى نسخهها به جاى« مفتاح للذّل»[ مفتاح الذّل- كليد خوارى] آمده است.
[٥] در متن« اختلاق المروّات- زندگى و كهنگى مردانگيها» و در پارهاى نسخهها،[ اخلاق ... ژنده كردن] آمده است.