رهاورد خرد، ترجمه تحف العقول - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٢٧٤ - و اما حق خويشاوندى
الّا باللَّه. (و نيرويى نيست جز به خدا)[١] (١) ٤٢. و امّا حقّ اندرزگو اين است كه نسبت به او فروتنى كنى و به او دل دهى (و زلال اندرزش را به دلت بنوشانى) و گوش بدو فرادارى تا اندرزش را بفهمى، سپس بدان بينديشى، اگر در اندرزگويى راه درست پيموده خدا را بر آن سپاس دارى و از او بپذيرى و قدر اندرزش را بدانى، و اگر توفيق درستگويى نيافته با او مهربان باشى و او را متّهم نكنى و بدانى كه در خير انديشى براى تو كوتاهى نورزيده امّا اشتباه كرده است،[٢] مگر آنكه به ديده تو شايسته بدگمانى باشد كه (در اين صورت) به هر حال به هيچ سخن او (وقعى مگذار و) وزن و ارزشى مده. و لا قوّة الّا باللَّه. (و نيرويى نيست جز به خدا) (٢) ٤٣. و امّا حقّ سالخورده اين است كه سالخوردگى او را احترام گذارى و اگر از پيشگامان در اسلام باشد اسلامش را با مقدّم دانستن وى تجليل كنى و از موضعگيرى در برابر او بگذرى و در راه بر او سبقت نگيرى و پيشاپيش وى راه نسپرى[٣] و با او نادانى نكنى و اگر وى با تو نادانىاى كرد بردبارى كنى و او را به خاطر حقّ (تقدّم در) اسلام و سالخوردگيش، گرامى دارى زيرا حقّ سالخوردگى به اندازه حقّ اسلام است. و لا قوّة الّا باللَّه. (و نيرويى نيست جز به خدا)[٤] (٣) ٤٤. و امّا حقّ خردسال، مهربانى با اوست و پرورش و آموزش او و گذشت از او و چشم پوشى بر او و نرمى با او و كمك به وى و پردهپوشى بر لغزشهاى كودكانه اوست كه موجب توبه او شود، و كنار آمدن با او و اجتناب از تحريك كردن او زيرا اين (روش) به رشد وى نزديكتر است.[٥]
[١] در آن دو كتاب آمده است:[ و حق المستنصح ان تؤدّى اليه النّصيحة و ليكن مذهبك الرحمة و الرفق به- و حقّ اندرزخواه اين است كه خيرخواهانه اندرزش دهى و بايد روش تو مهربانى و دلسوزى به او باشد.]
[٢] در آن دو كتاب آمده است[ و حقّ النّاصح ان معين له جناحك و تصغى اليه بسمعك فان اتى بالصّواب حمدت اللَّه تعالى و ان لم يوافق رحمته و لم تتّهمه و علمت انّه أخطأ و لم تؤاخذه بذلك الّا ان يكون مستحقّا للتّهمة ...- و حق اندرزگوى اين است كه به او فروتنى كنى و گوش بدو فرا دهى، اگر درست گويد خداى تعالى را سپاس دارى و اگر درست نباشد با او مهربانى كنى و وى را متّهم نسازى و بدان كه( فقط) اشتباه كرده است و او را بر اين اشتباه باز خواست نكنى مگر آنكه سزاوار اتّهام باشد ...]
[٣] در الخصال به جاى« و لا تؤمّه»[ من امّ يؤمّ- كسى كه پيشگامى را شايد، از پس او مىروند] آمده است.
[٤] در آن دو كتاب آمده است:[ و حقّ الكبير توقيره لسنّه و اجلاله لتقدّمه في الاسلام قبلك و ترك مقابلته عند الخصام و لا تسبقه الى الطّريق و لا تتقّدمه و لا تستجهله و ان جهل عليك احتملته و اكرمته لحقّ الاسلام و حرمته- و حق سالخورده، احترام نهادن به اوست به خاطر سنّش و گراميداشت اوست به خاطر تقدّمش در اسلام بر تو و ترك طرف شدن با او و اينكه در راه از او پيش افتى و پيشاپيش وى بروى و با او نادانى كنى و اگر او نادانيى با تو كرد تحمّل كنى و او را به خاطر اسلام و حرمتش گرامى دارى]
[٥] در آن دو كتاب آمده است[ حقّ الصغير رحمته في تعليمه و العفو عنه و السّتر عليه و الرفق به و المعونة له- حق خردسال مهرورزى در آموزش اوست و گذشت از او و چشمپوشى بر او و مدارا با او و كمك با او]