رهاورد خرد، ترجمه تحف العقول - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٢٧٣ - و اما حق خويشاوندى
تو را از دليل آوردنت باز ندارد چندان كه دليلت از دستت برود و نتوانى جبرانش كنى و به جايى برسى. و لا قوّة الّا باللَّه. (و نيرويى نيست جز به خدا)[١] (١) ٣٩. و امّا حقّ كسى كه از تو رايزنى خواهد (و چاره جويد) اين است كه اگر رأى درستى به خاطرت رسيد در نصيحت (و خيرانديشى) براى او بكوشى و هر چه مىدانى به مشورتش بفهمانى و بگويى كه اگر تو به جاى او بودى چنان مىكردى و اين از آن روست كه او از سوى تو مهربانى و نرمى بيند زيرا نرمش رمندگى را از ميانه بردارد و سختگيرى به جاى همدلى، رمندگى آرد. و اگر در كار او نظرى بر خاطرت نگذرد ولى ديگرى را بشناسى كه به رأى او اعتماد دارى و او را براى رايزنى خودت مىپسندى وى را به او معرّفى و رهنمايى كنى، و در حقّ او كوتاهى نورزى و از خير انديشى برايش فروگذار نكنى. و لا قوّة الّا باللَّه. (و نيرويى نيست جز به خدا).[٢] (٢) ٤٠. و امّا حقّ كسى كه تو از او رايزنى خواهى (و چارهجويى) اين است كه او را در نظر ناموافقى كه بر سبيل مشورت به تو دهد متّهم نكنى،[٣] زيرا مردم در زمينه آراء متفاوتند و نظرهاى مختلف دارند. و اگر به رأى او بدگمانى مختارى، امّا متّهم ساختن او كه به ديده تو شايسته رايزنى بوده است بر تو روا نيست و نيز از آنجا كه نظر خود را به خوبى به تو ارائه كرده و به نيكويى مشورت داده سپاسگزارى از او را فرومگذار. و اگر نظرى موافق خواست تو داد خدا را سپاس دار و آن رأى را با سپاسمندى از برادرت بپذير و منتظر فرصتى باش كه اگر او از تو مشورتى خواهد و چارهاى جويد همان گونه به او پاداش دهى و لا قوّة الّا باللَّه. (و نيرويى نيست جز به خدا).
(٣) ٤١. امّا حقّ اندرز خواه اين است كه به اندازهاى كه مىبينى شايستگى و توانايى پذيرفتن دارد (خيرخواهانه) اندرزش دهى (و گونهاى سخن گويى) و از راهى درآيى كه به گوشش خوش آيد و به اندازهاى كه عقلش توان دريافت دارد با او سخن گويى زيرا هر عقلى را نوعى از سخن در خور است كه آن را (بهتر) بفهمد و دريابد، و بايد روش تو مهربانى باشد. و لا قوّة
[١] در آن دو كتاب به جاى« و امّا حقّ الخصم المدّعى عليه فان كان ما تدّعيه حقّا ...» آمده است[ و حقّ خصمك الّذي تدّعى عليه ان كنت محقّا، كنت في دعواك اجملت مقاولته و لم تجحد حقّه و ان كنت مبطلا في دعواك اتقيت اللَّه جلّ و عزّ و تبت اليه و تركت الدّعوى ...- و حقّ طرفى كه تو بر او ادعايى دارى اين است كه اگر محق باشى، در دعوايت به خوش گفتارى مباحثه كنى و حقّ او را( نيز) انكار نكنى و اگر ادّعايت باطل است از خداى عزّ و جلّ بپرهيزى و به درگاهش توبه كنى و دعوى را ترك گويى.]
[٢] در آن دو كتاب آمده است:[ و حقّ المستشير ان علمت له رأيا حسنا اشرت عليه و ان لم تعلم له ارشدته الى من يعلم- و حق مشورتكننده با تو اين است كه اگر رأى خوبى به نظرت رسيد به مشورتش بازگويى و گر نه او را نزد كسى كه مىدانى( و چارهشناس است) راهنمايى كنى.]
[٣] در آن دو كتاب بعد از اين عبارت آمده است:[ و ان وافقك حمدت اللَّه تعالى.- و اگر نظرى موافق خواست تو داد خداى تعالى را حمد گويى.]