رهاورد خرد، ترجمه تحف العقول - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٢٧٢ - و اما حق خويشاوندى
لطف و خوشى از خود برگردانى و با بردن مالش، بدرفتارى بدو را نيز ميفزاى كه اين پستى است. و لا قوّة الّا باللَّه (و نيرويى نيست جز به خدا).[١] (١) ٣٦. و امّا حقّ معاشر تو.[٢] اين است كه او را نفريبى و با وى دغلى در كار نيارى و به او دروغ نگويى و غافلش نسازى و نيرنگش نزنى و چون دشمنى كه ملاحظه طرف خود را نمىكند به كارشكنى او نپردازى و اگر به تو اطمينان كرد تا آنجا كه توانى برايش بكوشى و بدانى كه مغبون كردن كسى كه (به تو) اعتماد كرده مانند ربا خوردن است[٣] و لا قوّة الّا باللَّه. (و نيرويى نيست جز به خدا).
(٢) ٣٧. امّا حقّ طرفى كه مدّعى توست اين است كه اگر در آنچه ادّعا مىكند او را بر تو حقى است دليلش را نشكنى و واخواهى او را باطل نسازى و به سود او با خود طرف شوى (كلاهت را قاضى كنى) و بر ضدّ خود حكم كنى و بىگواهى گواهان خودت گواه حقّ او باشى، زيرا اين حقّ خدا بر توست، و اگر آنچه ادّعا مىكند باطل است با او نرمى كنى و بيمش (از خدا) دهى و به دينش سوگند دهى (و بخواهى كه دين را مراعات كند) و با يادآورى از خدا تندى او را بكاهى و (خود) دست از پرگويى و نارواگويى بكشى كه (اين دو) دشمنت را از تو دور نسازد بلكه تو را به گناه او گرفتار سازد و تيغ دشمنيش را بر تو تيز كند چه ناروا گويى شرّ به بار آرد و خوشگويى ريشه شرّ را براندازد و لا قوّة الّا باللَّه. (و نيرويى نيست جز به خداوند)[٤] (٣) ٣٨. و امّا حقّ طرفى كه تو بر او ادّعايى دارى اين است كه اگر آنچه ادّعا مىكنى حقّ توست در گفت و گو براى بيان مدّعا (و در مطالبه خود از او) لطيف و آرام باشى، چه شنيدن ادّعا (از خواهان) بر گوش خوانده، دشوار و گران مىآيد؛ و دليل خود را با نرمى به او بفهمانى و به او مهلت دهى و بيانى روشن و لطيفترين نرمشها را بكارگيرى و كشمكش او با بگو مگوى خود،
[١] در آن دو كتاب به جاى« ... مؤسرا افيته و كفيته و اغنيته و لم تردده و تمطله ...»،[ و امّا حق غريمك الذى يطالبك فان كنت مؤسرا اعطيته و ان كنت معسرا ارضيته بحسن القول ...»- امّا حق بستانكارت كه از تو باز مىخواهد اين است كه اگر دارى به او باز پردازى و اگر ندارى با خوش گفتارى خرسندش سازى ....] آمده است.
[٢] در اصل، خليط: كسى كه با انسان آميزش و معاشرت دارد و نديم و شريك و همنشين اوست و مانند اينها( يعنى رفيق خانه و گرمابه و گلستان است).- م.
[٣] در آن دو كتاب افزون بر اين آمده است[ و تتّقى اللَّه تعالى في امره- و در كار او از خداى تعالى بپرهيزى]. در حديث آمده است كه:« غبن المسترسل سحت» و« غبن المسترسل ربا»( مغبون كردن آن كس كه( به آدمى) اعتماد كرده، حرام خوارى است) و( مغبون كردن آن كس كه اعتماد كرده رباخوارى است).
[٤] در آن دو كتاب به جاى« و الشاهد له بحقّه دون شهادة الشّهود، فانّ ذلك حقّ اللَّه عليك و ان كان ... رفقت به و روّعته و ناشرته بدينه ...» آمده است[ ... كنت شاهده على نفسك و لم تظلمه و أوفيته حقّه و ان كان ما يدّعيه باطلا رفقت به و لم تأت في امره غير الرّفق و لم تسخط ربّك في امره. و لا قوّة ...- و بر زيان خود گواه او باشى و بر او ظلم نكنى و حقش را بپردازى، و اگر آنچه ادّعا مىكند باطل است با او مدارا كنى و در كارش جز نرمى بكار نبرى و در باره او پروردگارت را خشمگين نسازى. و لا قوّة الّا باللَّه.]