رهاورد خرد، ترجمه تحف العقول - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٢٧١ - و اما حق خويشاوندى
(١) ٣٣. و امّا حقّ شريك اين است كه اگر غايب باشد كار او را خود كفايت كنى و اگر حاضر باشد با او برادرانه كار كنى و[١] سر خود بدون توجه به رأى و صوابديد او تصميم نگيرى و به تصميم خود بدون رايزنى با او عمل نكنى و مالش را برايش نگهدارى و كم يا بيش در آن خيانت نورزى[٢]، چه به ما رسيده است: «تا دو شريك به يك ديگر خيانت نكردهاند، دست خدا بر سر ايشان است» و لا قوّة الّا باللَّه. (و نيرويى نيست جز به خدا).
(٢) ٣٤. و امّا حقّ دارايى اين است كه آن را جز از راه حلال به دست نياورى و جز به راه حلالش صرف نكنى و آن را بيجا خرج نكنى و از راههاى درستش به نادرست منتقل نسازى و چون خداوندش داده است جز در راه خدا و آنچه وسيله نزديكى به خداست قرارش ندهى و در صورتى كه خود بدان نياز دارى به كسى كه بسا از تو سپاسگزارى (هم) نكند (بيهودهاش) ندهى، و سزاست كه آن را به بهاى ترك طاعت پروردگارت، پس از خود، به ميراث ننهى كه به وارث كمك كرده باشى تا در راه طاعت پروردگارش بهتر از تو آن مال را به مصرف رساند و بهره نهايى آن را ببرد و بار گناه و افسوس و پشيمانى با پيامدهايش بر دوش تو بماند. و لا قوّة الّا باللَّه. (و نيرويى نيست جز به خداوند)[٣] (٣) ٣٥. امّا حقّ بستانكارى كه طلبش را از تو بخواهد[٤] اين است كه اگر مالدارى به او بپردازى و كارش را به راه اندازى و بىنيازش كنى و او را سر ندوانى و از امروز به فردايش نكشانى زيرا پيامبر خدا ٦ فرمود: «تأخير اداى دين از جانب توانگر ستم است»، و اگر تنگدستى وى را به خوش گفتارى خرسند سازى و از او به نيكى مهلت خواهى و او را به
[١] در آن دو كتاب به جاى« ... ساويته ...»،[ ... و ان حضر رعيته ...] و به جاى« و لا تعزم على حكمك دون حكمه ...»،[ و لا تحكم دون حكمه ...] و به جاى« ... و تنفى عنه خيانته ...»،[ و لا تخنه ...]-[ ... و چون حاضر باشد مراعات حالش را بكنى و بدون نظر و حكم او حكم نكنى ... و به او خيانت نكن ...] آمده است.
[٢] در پارهاى نسخهها به جاى« تنفى عنه خيانته»،[ تتقى خيانته- از خيانت به او بپرهيزى] آمده است.
[٣] در آن دو كتاب به جاى« ... حق المال ...»،[ اما حقّ مالك ...] و به جاى« ... الّا في حلّه و لا تحرّفه عن مواضعه و لا تصرفه عن حقائقه و لا تجعله اذا كان من اللَّه الّا اليه و سببا الى اللَّه و لا تؤثر به على نفسك من لعلّه لا يحمدك ...»،[ الّا في وجهه و لا تؤثر على نفسك من لا يحمدك ...][ ... فاعمل فيه بطاعة ربّك و لا تبخل به فتبوء بالحسرة و النّدامة مع السعة( و در الخصال: مع التبعة). و لا قوّة ...- امّا حقّ دارايى تو ... مگر به راهش و كسى را كه ناسپاسگزار توست بر خود ترجيح مده ... و با آن مال به طاعت پروردگارت بكوش و در مورد آن بخالت مكن كه( بخل) با امكان گشاده دستى برايت افسوس و پشيمانى آورد.( و در الخصال: با پيامدها)] آمده است.
[٤] در پارهاى نسخهها به جاى« الغريم الطالب لك»،[ ... الغريم المطالب لك- بستانكارى كه باز خواه توست] آمده است.