اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ٣٠٣ - روشهاى خداشناسى
از دريا به او مىرسد و براى تكميلِ نقصِ خويش، به دريا دل بسته است. اين حقيقت را آدمى به فطرت خويش، در مىيابد و چون خود و همه جهان را به يك مبدأ وابسته مىبيند، مىخواهد به آن مبدأ نزديك شود و به هنگام نياز، از او طلب كند و در سختىها، به او پناه برد و در زمان نعمت، به او اميدوار باشد و از او بخواهد كه نعمت را از او نگيرد. از مولا على (ع) پرسيدند: «خدا چيست؟» فرمود: «آن است كه هر آفريدهاى در نيازها و سختىها، به او رو مىآورد».[١]
|
پيشه اول، كجا از دل رود؟ |
مِهر اول، كى زدل بيرون شود؟[٢] |
|
اين احساس، مربوط به ضعف و نادانىِ آدم نيست؛ چه آن هنگام كه انسان در غارها مىنشست و هنوز آتش را پيدا نكرده بود، و چه اكنون كه در آسمانخراشها مىنشيند و با تكيه بر ابزارهاى پيچيدهاى كه آفريده است، سينه ستبر فضا را شكافته و ژرفاى اقيانوسها را در نورديده و رازهاى بسيارى را كشف كرده است، در اين احساس باطنى و تقاضاى فطرىاش، هيچ گونه تغييرى رخ نداده است.
دانش، آدمى را به زير و بالاى جهانِ بىسر و ته، آگاه نساخته است. بشر نتوانسته است با نردبان علم، بر بام هستى بر آيد و از آغاز و انجام و ژرفاى هستى، آگاه گردد؛ چرا كه دانشِ او، محدود و ناقص است. از اين رو، بر بخشى از چگونگىهاى سطح اندكى از موجودات اين جهان، پىبرده است؛ بىآنكه از حقيقت آنها آگاه گردد. به تعبير قرآن كريم:
يَعْلَمُونَ ظَاهِراً مِنَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَهُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غَافِلُونَ.[٣] ظاهرى (آرايش و نمايشى را كه به چشم مىآيد) از زندگانىِ دنيا مىدانند و از زندگانىِ پسين، بىخبرند.
با اين حال، موجودات جهان را داراى نظم و حساب و اصول قانونى يافته و دانش خود را با دريافتهاى فطرىاش هماهنگ ديده است.
آدمى، خواه نادان باشد خواه دانا، هر گاه خود را از همه افكار و انديشهها و باورهاى
[١] - الصافى، ص ١٩
[٢] - مثنوى، دفتر دوم، بيت ٢٦١٩.
[٣] - روم، آيه ٧