اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ٣٠٥ - روشهاى خداشناسى
يك قدرت، يك علم و يك هستى كلّى و حقيقى را- كه داراى همه اين وصفهاست و به منزله روح جهان است- آشكارا مىبيند و او را وراى همه آفريدهها و آگاه از همه آنها و توانا بر همه آنها و پديدآورنده همه آنها و گرداننده همه آنها مىيابد. خويشتن را نيز با هستىِ خود، وابسته به او مىبيند. اگر چه حقيقتِ او را نمىتواند دريابد و به راز آفرينش جهان و سرّ آفرينش خويش هم نمىتواند پى ببرد؛ اما اين اندازه مىفهمد كه «جهان را آفريدگارى باشد خدا نام». مىفهمد كه در فطرت همه آفريدهها- چه آنها كه جمادند و چه آنها كه گياهند و چه آنها كه حيوانند؛ تا چه رسد به انسان- هيمن درك و فهم وجود دارد و همه با هستىِ خود، به آن مبدأ يگانه وابستهاند و روشن است كه همگى، او را پرستش مىكنند و دلبرده و سربه فرمان اويند:
وَللَّهِ يَسْجُدُ مَن فِي السَّموتِ وَالْأَرْضِ طَوْعاً وَكَرْهاً وَظِلَالُهُم بِالْغُدُوِّ وَالْآصَالِ.[١] و هر كه در آسمانها و زمين است، خواه و ناخواه، و سايههاشان نيز، بامدادان و شبانگاهان، خداى را سجده مىآرند.
انديشه را به كُنه ذات خدا، راه نيست
همان گونه كه پيشتر، به تفصيل بدان پرداختيم، كنه و ژرفاى ذات حق تعالى (هويّت مطلقه و ذات ازلى خداوند) نه شكارِ استدلال حكيمان است و نه صيد دل عارفان؛ چرا كه:
|
عنقا شكار كس نشود، دام باز چين |
كانجا هميشه باد، به دست است دام را. |
|
از اين رو، نه در فلسفه عقلى و نه در عرفان نظرى و نه در كلام دينى، از آن بحث و گفتگو نمىشود. علىالاصول، برهانى كه در آن، حد وسط، حقيقت هستى نيست، هرگز ذات ازلى و هويت مطلق را ثابت نمىكند؛ بلكه اسمى از اسماى حسناى آن ذات و تعيّنى از تعيّنهاى آن هويت مطلق را اثبات مىكند؛ مانند حدوث، نظم، حركت، امكان ماهوى و امكان فقرى كه نتايج اينها جز اثبات مبدأ قديم و ناظم حكيم و محرّك غير متحرّك و
[١] - رعد، آيه ١٥