اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ٧٠ - آداب دعا
آنان (كافران) از ديدار پروردگارِ خويش [در روز رستاخيز] در شكّاند.
آگاه باش كه همانا او همه چيز را [به علم و قدرت خود] فراگيرنده است.
وَما تكُونُ فى شَأنٍ وَ ما تَتْلُوا مِنْهُ مِنْ قُرآنٍ وَ لا تَعْمَلُونَ مِنْ عَمَلٍ الّا كُنَّا عَلَيْكُمْ شُهُوداً اذْ تُفِيضُونَ فِيهِ.[١] و [تو] در هيچ حالى و كارى نباشى و از آن (از قرآن) هيچ بر نخوانى، و [شما مردم] هيچ كارى نمىكنيد، مگر اينكه آن گاه كه به آن مىپردازيد، ما بر شما گواهيم.
مالكيت خداوند نسبت به بندگان، همچون مالكيتِ موالى عرفى نسبت به عبيدشان، كه در پارهاى ازشئون مالك آنها هستند، نيست؛ بلكه مالكيت على الاطلاق است، بدين معنا كه بندگان خداوند در ذات خود و نه تنها در عوارض ذات (از قبيل صفات و افعال و ديگر كمالاتشان)، هيچ گونه استقلالى ندارند، و اساساً در قياس با خداىِ آفريدگارِ جهان چيزى نيستند تا رايحهاى از استقلال داشته باشند.
|
ما كه باشيم، اى تو ما را جانِ جان |
تا كه ما باشيم با تو در ميان؟ |
|
|
ما عدمهاييم و هستىهاى ما |
تو، وجود مُطلقى فانى نما |
|
|
ما همه شيران، ولى شير عَلَم |
حملهشان از باد باشد، دَم به دَم |
|
|
حملهشان پيدا و ناپيداست باد |
آن كه ناپيداست، هرگز گُم مباد |
|
|
باد ما و بود ما از دادِ توست |
هستى ما جمله از ايجاد توست |
|
|
لذّت هستى نمودى نيست را |
عاشقِ خود كرده بودى نيست را.[٢] |
|
از اين رو، خداى تعالى، بر هر چيزى محيط و به تعبير لطيف قرآن، ميان هر چيز و خود آن، حايل است:
انَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ.[٣] خدا ميان آدمى و دل او حايل مىشود.
و در همه جا حاضر است و به موجودات، احاطه دارد و به بندگانش از خودشان نزديكتر است، چنانكه فرمود:
[١] - يونس، آيه ٦١
[٢] - مثنوى، دفتر يكم، بيت ٦٠١- ٦٠٦.
[٣] - انفال، آيه ٢٤