اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ٣٢٩ - گستره ربوبيت خداوند
آن پيرِ فرزانه گرانمايه، كه شبستانِ دلش را فروغ ايمان، روشن كرده بود، در سيما و رفتار و گفتار فرزندزادهاش همه بزرگىها و كرامتهاى نياكان خود، و چهره جوانمردانه فرزندش عبداللَّه و هزاران اسرار و ناگفتنىهايى را كه در دل داشت، مىديد و چنان وابسته و دلبرده او شده بود كه شب و روزش را با او به سر مىبرد و هيچ گاه او را از خود جدا نمىكرد، در بستر خود مىخوابانيد و در مسند سرورى، در كنار خود مىنشانيد، و در ميان خانواده، او را حتّى بر فرزندانش برترى مىداد و رفتارش با او سرشار از عشق و شور و محبّت و ادب و متانت دوجانبه بود.
سايه پُر از مهر و شفقت اين سرور و سالار قريش نيز ديرى نپاييد و خورشيد عمرش غروب كرد. آرى! بيش از هشت سال از زندگى پُر حادثه محمّد نگذشته بود كه خود را در كنار بستر مرگ شيخ و بزرگ مكّه و وارث فضيلتهاى گذشتگانش ديد؛ در حالى كه چشم به چشم او دوخته بود و دستش در دستان نرم و پرنوازش او بود. نياى بزرگوارش در آخرين نفسهاى زندگى، دست يتيمِ «عبداللَّه» را در ميان دستان گُزيدهترينِ فرزندان خود «ابوطالب» قرار داد و با دلى آرام و لبريز از ايمان، چشم بر هم نهاد و به ديار ابديّت و جوار قرب خداوند شتافت. در گذرِ سالهاى پُر حادثه پيش از بعثت و پس از آن، خانه ابوطالب و فرزندانش، خانه امن و پناهگاهى محكم براى او بود و آنان نيز ياوران و مدافعان همواره او بودند. «فَآوى».
از آن يتيمى و اين جا به جايى مأواها و پناهگاههاى امن بود كه كودك، لطف و عنايت ويژه پروردگارش و به تعبير ديگر، جلوههاى زيباى ربوبيّت آفريدگارش را شهود مىكرد و دست مهر و رحمت خداوند را كه بر سرش كشيده مىشد، لمس مىنمود و گرمى نوازش پروردگارش را با همه وجودش احساس مىكرد و با گوش جانش مىشنيد. (الم يجدك يتيماً فاوى) ... اين جابهجايىها و چگونگىهاى شرايط بود كه او را متّكى به قدرت لايزال الهى، و مستقل، بار آوَرد و با دردها و رنجهاى يتيمان و بينوايان و نابسامانىهاى مردم، آشنا كرد.
على (ع) درباره پيامبر اكرم مىفرمايد:
لَقَدْ قَرَنَ اللَّهُ بِهِ- صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ- مِنْ لَدُونْ انْ كانَ فَطيماً اعْظَمَ مَلَكٍ مِنْ