اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ٣١٥ - الهام سپاسگزارى
وَالَّذِينَ كَفَرُوا أَعْمَالُهُمْ كَسَرَابٍ بِقِيعَةٍ يَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ مَاءً حَتَّى إِذَا جَاءَهُ لَمْ يَجِدْهُ شَيْئاً وَوَجَدَ اللَّهَ عِندَهُ فَوَفّاهُ حِسَابَهُ وَاللَّهُ سَرِيعُ الْحِسَابِ. أَوْ كَظُلُمَاتٍ فِي بَحْرٍ لُجِّيٍّ يَغْشَاهُ مَوْجٌ مِّن فَوْقِهِ مَوْجٌ مِن فَوْقِهِ سَحَابٌ ظُلُمَاتٌ بَعْضُهَا فَوْقَ بَعْضٍ إِذَا أَخْرَجَ يَدَهُ لَمْ يَكَدْ يَراهَا وَمَن لَّمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً فَمَا لَهُ مِن نُورٍ.[١] و كسانى كه كافر شدند، كردارشان [كه به پندارشان نيكوست] چون سرابى است در بيابانى هموار كه تشنه، آن را آب پندارد تا چون بدانجا رسد، چيزى نيابد و خداى را نزد آن يابد كه حسابِ- كيفر- او را تمام بدهد، و خدا زودْ حساب است؛ يا مانند تاريكىهايى است در دريايى ژرف و پرموج كه پيوسته موجى آن را بپوشاند و بالاى آن، موجى ديگر است و برفراز آن، ابرى [تيره]؛ تاريكىهايى است روى يكديگر (تاريكىِ شب و تاريكىِ دريا و تاريكىِ ابر) گاهى كه دست خويش بيرون آرد، نتواند كه ببيندش؛ و هر كه را خداى نورى نداده، او را هيچ نورى نيست.
در جاى ديگر فرمود:
وَمَا كَانَ لِنَفْسٍ أَنْ تُؤْمِنَ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ وَيَجْعَلُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِينَ لَايَعْقِلُونَ.[٢] و هيچ كس را توان آن نيست كه ايمان بياورد؛ مگر به خواست خدا، و [خداوند] پليدى (شك و ترديد) را بر كسانى مىنهد كه خِرد را به كار نمىبندند.
[١] - نور، آيه ٣٩- ٤٠
[٢] - يونس، آيه ١٠٠