اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ٢٩٧ - روشهاى خداشناسى
زنجيرهاى گرانبارِ نفسانيات خويش كه مهمترين مانعِ ما از آزادىِ معنوى و انسانى است.
آرى، اگر آدميان را به گونهاى نمىآفريد كه ذهن و دلشان معطوف به او باشد، و اگر پيامبرانِ خود را نمىفرستاد، و حجت باطنى را كه خردِ آدمى است، در نهادشان نمىنهاد، هرگز نمىتوانستند او را درك كنند. اين نكته بسيار ظريف و دلربايى است كه در معارف دينى ما و در تلقّى اولياى معصوم خداوند و فرهيختگان از اهل معرفت، در حوزه معرفت خداوند، بدان اشارتها رفته است.
اگر خداى تعالى، به مقتضاى اسم «الباطن»، خود را از قلمرو فهمها و عقلها، مخفى مىداشت، كسى قادر به يافتن كمترين اثر و نشانى از او نمىبود؛ چنانكه مولاى عارفان، امام على بن ابى طالب (ع) فرمود:
لا يُدْرِكُهُ بُعْدُ الْهِمَمِ وَ لايَنالُهُ غَوْصُ الْفِطَنِ.[١] پاى انديشه تيز گام، در راه شناسايىِ او لنگ است، و سرِ فكرت ژرفرو، به درياى معرفتش بر سنگ.
|
نيابد بدو نيز انديشه راه |
كه او برتر از نام و از جايگاه |
|
|
سخن، هر چه زين گوهران بگذرد |
نيابد بدو راه، جان و خرد. |
|
(فردوسى)
با اين همه، حضرت حق، گاهى نيز با اسم «الظاهر» تجلّى مىكند تا خردمندان و صاحبدلان، به شهود او نايل گردند و آن گاه، آنچه را در تجلّى الهى دريافتهاند، در جامه استدلال بپوشانند.
نزاع عارفان با حكيمان
از آن جا كه «نكو رو، تاب مستورى ندارد/ ببندى در، ز روزن سر بر آرد»، خداى تعالى «در ازل پرتو حُسنش ز تجلّى دم زد» و جمال مطلق، نقاب از چهره بر گرفت و خود را به آدميان نشان داد. آن گاه، خردها به او راه بردند و احتجاجها و استدلالها به شكارش برخاستند:
[١] - نهج البلاغة، خطبه ١