اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ٢٦٠ - خطرخيزترين سقوطگاه آدمى
توحيدى از گونه توحيد قرآن به چشم نمىخورد. درباره شناخت خدا، درباره صفات ذات خدا و صفات فعل و چگونگى صدور آفرينش و چگونگى اراده و تقدير، در همه اينها، اصول نابى كه قرآن عرضه كرد، به هيچ وجه در آن مكاتب، وجود نداشت؛ بلكه مىتوان گفت كه دليل اصلى ظهور اسلام و فلسفه عالى بعثتِ حضرت محمد ٦ و امامتِ جانشينان معصوم او- كه عهدهدار استمرار هدايت انساناند، بركشيدن نقاب از چهره آموزه كامل و تمامْ عيار حقيقت خداوند، يعنى «اللَّه تعالى»، بوده است. البته هر كدام از اديان معتبر و الهى، در پى آن بودهاند كه توحيد خداوند و جنبههاى مختلفِ حقيقت نامتناهى او را نشان دهند؛ همچنان كه اميرمؤمنان، در تبيين فلسفه بعثت پيامبران، فرموده است:
لَمَّا بَدَّلَ اكْثَرُ خَلْقِهِ عَهْدَ اللَّهِ الَيْهِمْ، فَجَهِلوُا حَقَّهُ وَ اتَّخَذُوا الاندادَ مَعَهُ وَ اجْتالَتْهُمُ الشَّياطينُ عَنْ مَعْرِفَتِهِ وَاقْتَطَعَتْهُمْ عَنْ عِبادَتِهِ، فَبَعَثَ فِيِهمْ رُسُلَهُ وَ واتَرَ الَيْهِمْ انبِيَاءَهُ لِيَسْتَأدُوهُمْ مِيثاقَ فِطْرَتِهِ وَ يُذَكَّرُوهُمْ مَنْسِىَّ نِعْمَتِهِ.[١] روزگارى كه بيشتر مردم، دين خدا را تغيير داده و با حق، بيگانه شده و براى خدا شريكانى قرار داده بودند و شيطانها آنها را از شناخت خدا، دور و از پرستش او، باز داشتند، پس از اين [گمراهيها] خداوند، فرستادگان خويش را در ميان آنان برانگيخت و آنها را پياپى به سوى مردم گسيل داشت تا آن عهد فطرت و ميثاق [الَستْ] را از آنان بخواهند و نعمتِ فراموش كرده را يادآورشان شوند.
نكته مهم اين است كه در اين راه، برخى از اديان، بر يك عنصر تكيه و تأكيد كردهاند و برخى ديگر، بر عنصرى ديگر. امّا اسلام، به لحاظِ جامعيّت و كمالْ يافتگىِ ويژهاى كه دارد، در پىِ آن است كه به اندازه درك و توانِ زبان بشر، كلّ آموزه حقيقت بارى تعالى را عرضه و تعريف كند. حقيقت متعالى «اللَّه»، در همان حال كه خداوند جهان است، ربِّ جهانيان نيز هست: «الْحَمدُللَّه رَبِّ الْعالَمين»، و در آنِ واحد، هم متعالى است و هم درونى؛ يعنى بىنهايتْ فراتر از انسان است و در همان حال، بىنهايتْ نزديك به انسان:
[١] - نهج البلاغة، خطبه ١