اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ٢١٢ - همه هستند سرگردان چو پرگار
عرضه كرد و گفت: اگر راست مىگوييد، مرا از نامهاى اينها خبر دهيد.
گفتند: پاكى تو راست، ما را دانشى نيست، مگر آنچه به ما آموختهاى، كه تويى داناى با حكمت».
و همين دانش ويژه و اشارت «عَلَّمَ آدَمَ الاسماء» است كه فرشتگان را در سطح انسان با قلمرو علم و شناخت، امكانِ آشنايى نداده است.
بدين گونه، عشقى كه آدمى را از همه كاينات ممتاز مىكند، برخاسته از نوعى دانش و شناخت است كه بايد گفت: الهام الهى است و سرشتى قدسى دارد. از همين روست كه عشق انسانى با عشقى كه همه كاينات مسخّر آن است، تفاوت دارد.
|
در ازَل پرتو حُسنَت ز تجلّى دَم زد |
عشق پيدا شد و آتش به همه عالم زد |
|
|
جلوهاى كرد رُخَت، ديد مَلَك عشق نداشت |
عينِ آتش شد از اين غيرت و بر آدم زد |
|
|
عقل مىخواست كزان شعله چراغ افروزد |
برق غيرت بدرخشيد و جهان بر هم زد |
|
|
مدّعى خواست كه آيد به تماشاگهِ راز |
دستِ غيب آمد و بر سينه نامحرم زد. |
|
(حافظ)
چكيده اين قسمت از دعا (سَلَكَ بِهِمْ طَرِيقَ ارادَتِهِ، وَ بَعَثَهُمْ فى سَبيلِ مَحَبَّتِهِ) آن است كه: اوّلًا خداى تعالى، عشق را كه نيروى محرّك جهان است، در همه پارههاى هستى، از ذرّه تا كهكشان، از مُلك تا ملكوت، تعبيه كرده است؛ بدين معنا كه جهان را با نيروى عشق و محبّت، سرشته است. ثانياً از آنجا كه عشق از هر نوع آن (طبيعى يا حيوانى، روحانى يا الهى) كه باشد، متوجّه كمال است و چون كمالِ مطلق، تنها خداوند است و عشق نيز در همه پديدههاى عالم سارى است، بنا بر اين، او (ذات مقدّس حق) از هر چيز به معشوق بودن سزاوارتر است.
تُسَبِّحُ لَهُ السَّمواتُ السَّبْعُ وَالْأَرْضُ وَمَنْ فِيهِنَّ وَإِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ