اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ١٩ - ديباچهاى بر دعا
بدانيم كه به ما راست گفتهاى و بر آن گواه باشيم.
عيسى مسيح (ع)، به نيايش و راز و نياز با خدا پرداخت و از درگاه او چنين مسئلت كرد:
اللْهُمَّ رَبَّنا انْزِلْ عَلَيْنا مائِدَةً مِنَ السَّماءِ تَكُونُ لَنا عِيداً لِاوَّلِنا وَ آخِرِنا وَ آيَةً مِنْكَ وَ ارْزُقْنا وَ انْتَ خَيْرُ الرّازِقينَ.[١] بار خدايا! پروردگار ما! خوانى (سفرهاى) از آسمان بر ما فرو فرست تا ما را، پيشينيان و پسينيان ما را عيدى باشد و نشانى از تو، و ما را روزى دِه، و تو بهترينِ روزىدهندگانى.
٦. اگر نيروى خيال را به كار گيريم و حضرت زكرّياى پيامبر را با آن چهره نورانى و پرنفوذى كه داشت، بنگريم و موسيقى امواج پر طنينِ و دلربايش را كه با يك دنيا وقار و متانت گسترش مىيافت، به گوشِ جان بشنويم، در حالى كه در محراب عبوديّت به نماز ايستاده، از سخنانش، از اينكه فرزندى ندارد تا وارث رسالت او شود، احساس مىكنيم كه نداى پنهانى غرق در ايمان او، چگونه تا ژرفاى دلها نفوذ كرده و اين سخنان، با همه سنگينىاى كه دارند، چگونه همه وجودِ ما را زير تأثير خود قرار مىدهند و ما را به لطف و مهر الهى اميدوار مىسازند:
اذْ نادى رَبَّهُ نِداءً خَفِيّاً قالَ رَبّ انّى وَهَنَ الْعَظْمُ مِنّى وَ اشْتَعلَ الرّأسُ شَيْباً وَ لَم اكُنْ بدُعائِكَ رَبّ شَقِياً، وَ انّى خِفْتُ الْمَوالِىَ مِنْ وَرآئى وَ كانَتِ امْرَاتى عاقِراً فَهَبْ لى مِنْ لَدُنْكَ وَليّاً، يَرِثُنى وَ يَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ وَ اجْعَلْهُ رَبّ رَضِيّاً.[٢] به ياد آر آن گاه را كه [زكريا] پروردگار خويش را به خواندنى نهانى بخوانْد. گفت: پروردگارا! استخوانم سست شده و سرم از پيرى [سپيد گشته و] افروخته است و هرگز از خواندنت- اى پروردگار من- نااميد نبودهام. پس از خود، از خويشاوندانم بيمناكم، و زنم نازا است. پس مرا از نزد خود وليّى (فرزندى كه پس از من، سرپرست امور من باشد) ببخش، كه مرا ميراث بَرَد و از خاندانِ يعقوب
[١] - مائده، آيه ١١٤
[٢] - مريم، آيه ٣-/ ٦