اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ١٨٥ - ستايش خداوند و سپاسگزارى از نعمتهاى او
قديمالّذات را مشاهده كند، اهل تفكّر است.[١]
|
آن ديده كز اين ايوان، ايوان دگر بيند |
صاحبنظرى باشد، شيرين لقبى باشد. |
|
(كليّات شمس)
با اينكه در سلوك عارفانه، مقصد نهايى، رسيدن به شناسايى حقيقى و نيل به وصال حق است و عارف در سلوك نظرى خود، كه بدان اشارت رفت و شيوهاى از انديشيدن است نيز در سلوك عملىاش، كه تصفيه باطن و سير منازل و مراحل خاصّى است كه از قيد و بند كثرتها و تعيّنها و كدورتهاى نفسانى مىرَهَد و با مَدَد «اللّهم ارِنا الأشياءَ كما هِىَ؛[٢] خدايا! چيزها را چنانكه هستند، به من بنما» و با يارى «رَبِّ زِدْنى عِلْماً؛[٣] پروردگارا! مرا دانش افزاى»، در جستجوى حقيقت هستى و «ذات وجود» است، كه «ما بِهِ الّتحَقّقِ» موجودات است، و حقايق هستى را در حضورى بىواسطه مشاهده مىكند، در معرفت حق تعالى، آنچنان كه درخورِ ذاتِ اقدس و صفات الهى اوست، عاجز و درمانده و ناتوان است و روشن است كه فرومانده در حوزه معرفتِ حق، از توصيف جمال او نيز فرو مىماند: عاكفانِ كعبه جلالش به تقصير عبادت، معترف كه: «ما عَبَدْ ناكَ حَقِّ عِبادَتِكَ» واصفانِ حِليه جمالش به تحيّر منسوب كه: «ما عَرَفْناكَ حَقَّ مَعْرِفَتِكَ».
|
گر كسى وصف او ز من پرسد |
بى دل از بىنشان چه گويد باز؟ |
|
|
عاشقان، كشتگانِ معشوقاند |
برنيايد ز كشتگان آواز |
|
(سعدى)
|
پيش بىحدّ، هر چه محدود است، لاست |
كُلُّ شىءٍ غِيرِ وَجْهِ اللَّه فناست |
|
|
چون تجلّى كرد اوصاف قديم |
پس بسوزد وصف حادث را گِليم |
|
[١] - گلشن راز، ص ١٢
[٢] - مفايتح الغيب، ص ٦٥٠
[٣] - طه، آيه ١١٤