اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ١٦٩ - ستايش خداوند و سپاسگزارى از نعمتهاى او
كنند- كار بس دشوارى است. عدّهاى از مخالفان پيامبران از آنها مىخواستند كه خدا را رويارو به آنها نشان دهند تا هيچ گونه زمينهاى براى ترديد و ناباورى آنها باقى نماند:
وَ اذْ قُلْتُمْ يا مُوسى لَنْ نُؤمِنَ لَكَ حَتَّى نَرَى اللَّهَ جَهْرَةً فَاخَذَتْكُمُ الصَّاعِقَهُ وَ انْتُمْ تَنْظُرونَ.[١] و هنگامى كه گفتيد: «اى موسى! هرگز تو را باور نداريم تا خداى را آشكارا ببينيم»، پس صاعقه (آتش هلاككننده آسمانى) شما را در گرفت و شما مىنگريستيد.
و چنان بر اين درخواست بىخردانه پاى مىفشردند كه موسى (ع)، ناگزير، اين درخواست را بدين سان در مناجات با خداوند مطرح كرد:
وَ لَمَّا جاءَ مُوسى لِميقاتِنَا وَ كَلَّمَهُ رَبُّهُ قالَ رَبِّ ارِنى انْظُرْ الَيْكَ قالَ لَنْ تَرانى وَلكِنِ انْظُرْ الَى الْجَبَلِ فَانِ اسْتَقَّرَّ مَكانَهُ فَسَوْفَ تَرانى فَلَمَّا تَجَلّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكّاً وَ خَرَّ مُوسى صَعِقاً فَلَمَّا افاقَ قَالَ سُبْحانكَ تُبْتُ الَيْكَ وَ انَا اوَّلُ الْمُؤمِنينَ.[٢] و چون موسى به وعدهگاهِ ما آمد و پروردگارش با او سخن گفت، [بى ميانجى]، گفت: پروردگارا! [خود را] به من بنماى تا به تو بنگرم.
گفت: «هرگز مرا نخواهى ديد؛ وليكن به اين كوه بنگر. پس اگر در جاى خود، قرار و آرام داشت، مرا خواهى ديد». و چون پروردگارش بر آن كوه تجلّى كرد، آن را خُرد و پراكنده ساخت و موسى، مدهوش بيفتاد؛ و چون به هوش باز آمد، گفت: [بار خدايا!] تو پاكى. به تو بازگشتم و من، نخستين باور دارندهام.
عربهاى جاهلى نيز از پيامبر اكرم اين درخواست جاهلانه را داشتند كه خدا را روياروى آنان بياورد، تا به او ايمان بياورند:
وَ قالُوا لَنْ نُؤمِنَ لَكَ حَتَّى تَفْجُرَ لَنا مِنَ الْارْضِ يَنْبُوعاً .... اوْتَأتِىَ بِاللَّهِ وَ الْمَلائكَةِ قَبِيلًا.[٣] و گفتند: هرگز تو را باور نداريم تا براى ما از زمين [مكّه]،
[١] - بقره، آيه ٥٥
[٢] - اعراف، آيه ١٤٣
[٣] - اسراء، آيه ٩٠- ٩٢