اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ١٣٠ - زمينههاى شكلگيرى«صحيفه سجاديه»
برادرش يزيد بن عبدالملك، حاضر شد و «چهل شيخ را گِرد آورد تا همگى شهادت دادند كه بر خليفه، هيچ حساب و عذابى نيست» و بدين سان، پرسش برادرش را به آسانى پاسخ داد.[١]
٣. فساد سياسى، بسيارى از شخصيتهاى بزرگ، از جمله محمّد بن مسلم بن عبداللَّه بن شهاب زُهرى، كه سخت مورد انتقاد امام سجّاد (ع) قرار گرفت و سر در آخورِ خواهشهاى مادّى، كه به وسيله رجال حكومتى برآورده مىشد، داشتند و با اينكه حقيقت را مىدانستند، ولى آن را فداى مصحلت مىكردند. نامه امام به محمّد بن مسلم، گواه گويايى بر فساد سياسى آن روزگار است كه در اينجا به بخشى از آن، اشاره مىشود:
پس بنگر فردا كه در پيشگاه خدا ايستى، چگونه مردى باشى، آن دم كه خداوند از نعمتهاى خويش [كه ارزانىات داشته] تو را باز پرُسد كه چگونه پاس داشتى، و از حجّتهاى خود تو را پُرسد كه آنها را چگونه گذراندى؟ و هرگز مپندار كه خداى، عذرى را از تو بپذيرد و به تقصير تو [در طاعت] خرسند باشد. هيهات، هيهات كه چنين نيست! او در كتاب خويش، علما را مسئول دانسته آنجا كه فرمايد: «لَتُبَيِّنُنَّهُ لِلّناسِ وَ لاتَكْتُمُونَهُ. بايد [حقايق قرآن را] براى مردم آشكار كنيد و آن را پنهان نسازيد».[٢] و بدان كه كمترين چيزى را كه پنهان داشتى و سبكترين بارى كه بر دوش دارى، اين است كه با وحشتِ ستمگر، خو گرفتى [و با او همدمى كردى] و راه گمراهى را آن دم كه به او نزديك شدى و آن لحظه كه دعوتش را پذيرفتى، هموار كردى. وه چه مىترسم [بر تو] كه فردا همراه با خائنان، گرفتارِ گناه خود باشى و از آنچه براى كمك به ستمكاران گرفتهاى، تو را به بازپرسى بكشانند؛ زيرا تو چيزى را از كسى كه آن را به او بخشيده، گرفتهاى كه از آنِ تو نيست و به كسى نزديك شدهاى كه حقّ هيچ كس را نپرداخته و تو نيز از راه نزديكىات به او از باطلى جلوگيرى نكردهاى. تو كسى را كه با خدا در جنگ بوده، دوست داشتهاى. آيا نه چنين است كه [حاكمان ستمپيشه] با دعوت از تو،
[١] - همان، ص ٢٦٦
[٢] - آل عمران، آيه ١٨٧