معمای یک ازدواج - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ٥٩
زَرَندى حنفى
زَرَندى حنفى در نظم دُرَر السِمْطين روايت كرده است كه :
عُمَر بن خطّاب از على B دخترش اُمّ كلثوم را ـ كه از نسل فاطمه دختر رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم بود ـ خواستگارى كرد . على گفت : او نابالغ است ! عُمَر گفت : اى ابو الحسن ، او را به ازدواج من درآر كه به اين كار آرزومندم . شنيدم رسول خدا مىفرمود : «هر نَسَب و رابطه دامادى مىگسلد مگر نَسَب و خويشاوندى سببىام» .
على فرمود : آن را سويت مىفرستم تا بنگری . آن حضرت ، اُمّ کلثوم را سوى عُمَر فرستاد و به او فرمود : سوى عُمَر برو و به او بگو : على مىگويد [آيا] جامه را پسنديدى ؟
اُمّ كلثوم نزد عُمَر آمد و آن سخن را بر زبان آورد ، عُمَر پاسخ داد : آرى ، خدا از تو خشنود باد .
آن گاه ، على اُمّ كلثوم را در سال هفدهم هجرى به ازدواج عُمَر درآورد و براساس نقلها [عُمَر] صداق او را چهل هزار درهم قرار داد .
چون عُمَر اُمّ كلثوم را به عقد خویش درآورد ، به مجلسى كه در آن مهاجران و انصار بودند آمد ، گفت : آيا دامادىام را تبريک نمىگوييد ؟
و در روايتى آمده است كه گفت : آيا مرا تهنيت نمىگوييد ؟
پرسيدند : به چه چيزى اى امير مؤمنان ؟ گفت : با اُمّ كلثوم دختر على ازدواج كردم ! شنيدم رسول خدا مىفرمود : «هر نَسَب و سَبَبى از بين مىرود مگر نَسَب و سَبَب و خويشاوندى و دامادى نسبت به من» .
من رابطه سَبَبى و نَسَبى با پيامبر داشتم ، خواستم دامادى را بر آن بيفزايم .
آنان دامادىاش را شادباش گفتند و عُمَر در ذى قعده همان سال با اُمّ كلثوم همبستر شد .[١٢٤]
[١٢٤]. نظم درر السمطين: ٢٣٥؛ نيز نگاه كنيد به ، المنتظم ٤: ٢٣٨؛ الاستيعاب ٤: ١٩٥٤ ـ ١٩٥٥.