معمای یک ازدواج - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ١٩٣
چون عبدالله مُرد ، عُمَر از عاتکه خواستگاری کرد و گفت : این کار ، جایز نمیباشد ، چیزی را که سزامند نیست بر تو شرط کرده است . سپس عُمَر او را به عقد خود درآورد .[٤٣٧]
نکته شایان ذکر این است که گروه حاکم ، به (پدر عاتکه) زید بن عَمْرو بن نُفیل و فرزندش سعید ، بال و پر داد و سعید را جزو «عَشَرة مُبَشَّرَة» (ده نفری که وعده بهشت به آنها داده شد) شمرد و بر اساس نقل اهل سنت ، وی از پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم پارساتر بود !
همه اینها برای قدردانیاش از عُمَر است و بدان خاطر که عاتکه را به عقد عُمَر درآورد .
طبرانی در المعجم الکبیر به سندش از نُفَیل بن هشام (فرزند سعید بن زید) از پدرش از جدّش روایت کرده است که گفت :
وَرقة بن نَوفَل وزید بن عَمْرو ، در جستوجوی «دین» بیرون آمدند تـا اینکه به «شام» گذشـتند . وَرَقه ، نصرانی شد . اما به زید گفته شد : آنچه را میطلبی ، پیش روی توست . زید رهسپار شد
زید بن عَمْرو در حالی بر پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم و زید بن حارثه ، گذشت که آن دو از سفرهای غذا میخوردند و او را به خوردن غذا دعوت کردند . زید ، گفت : ای پسر برادر ، من از آنچه برای بتها ذبح شده است نمیخورم !
از آن روز به بعد ، دیده نشد که پیامبر از گوشتی که برای بُتان ذبح میگردید بخورد تا اینکه به نبوت مبعوث گشت .[٤٣٨]
[٤٣٧]. التاریخ الأوسط ١: ٣٦ ، رقم ١٢١؛ الإصابة ٤: ٢٨.
[٤٣٨]. المعجم الکبیر ١: ١٥١ ، حدیث ٣٥٠؛ الأحادیث المختاره ٣: ٣٠٩ ـ ٣١٠ ، حدیث ١١١١ (در این مأخذ آمده است: این روایت را طَیالسی از مسعودی نقل میکند. اِسناد آن «حسن» است)؛ مجمع الزوائد ٩: ٤١٧.
نیز بنگرید به ، صحیح بخاری ٥: ٢٠٩٥ ، حدیث ٥١٨٠؛ صحیح ابن حبان ١٢: ٤٦ ، حدیث ٥٢٤٢؛ المعجم الکبیر ١٢: ٢٩٧ ، حدیث ١٣١٦٩؛ مسند احمد ٢: ٦٨ و ٨٩ و ١٢١ ، حدیث ٥٣٦٩ و ٥٦٣١ و ٦١١٠؛ در این مآخذ ، به روایتِ دیگری از عبدالله بن عُمَر از پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم نقل شده است که وی