معمای یک ازدواج - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ٢٣٨
عُمَر بر بزرگانِ مهاجران درآمد . تحفه وی به ایشان این بود که ریش آنها را با عطری خوشبو میساخت .[٥٢٦]
اگر این ازدواج ، میانِ مسلمانان ، مشهور و معروف میبود ، نمیپرسیدند : ای امیر مؤمنان ، بر چه چیزی تو را تبریک گوییم .
اگر شرعى بودنِ نگاه به زن را پيش از ازدواج (با رضایت وی یا بدون آن) بپذيريم ، آيا بوسيدن زن و بالا زدن دامن و با انگيزه جنسى او را در آغوش گرفتن در اسلام ، جايز است ؟!
اگر به صحتِ خبر تزويج و رضاى امام على ١ به آن قائل شويم ، میتوان بخشی از این ازدواج را صحیح انگاشت ، ليكن [واقع] امر چنين نيست ؛ زيرا اين متون به ناخشنودى امام على ١ و اهل بيت آن حضرت (مانند عقيل و )[٥٢٧] به اين ازدواج ، اشاره دارند .
بر فرض كه اين خبر صحيح باشد ، امام ١ اُمّ كلثوم را سوى عُمَر فرستاد چون باورش این بود که : اگر عُمَر اُمّ كلثوم را به اين سن و كوچكى (٣ یا ٤ ساله) بنگرد از پيشنهاد خود و از كسانى كه پيشنهاد زناشويى با اُمّ كلثوم را به او كردهاند ، روى برمىتابد و ازدواج با طفلى چون اُمّ كلثوم را ـ كه به سن بلوغ و رشد نرسيده است ـ نمىپسندد .
همین خواست عُمَر [با توجه به سن اُمّ کلثوم] بود که مردم را واداشت بگویند : ای امیر مؤمنان ، از او ـ که کودکی خُردسال است ـ چه میخواهی ؟![٥٢٨]
این مطلب ، از سخن زمخشری در الفائق (ماده «حلل») به دست میآید ؛
[٥٢٦]. جمل من اَنساب الأشراف ٢: ٤١٢.
[٥٢٧]. مجمع الزوائد ٤: ٢٧١ ـ ٢٧٢ (به نقل از المعجم الكبير ٣: ٤٤ ، حدیث ٢٦٣٣)؛ در اين مأخذ آمده است كه عُمَر گفت: «وَيْحَ عقيل ، سفيه أحمق»؛ واى بر عقيل ، سفيه احمق.
[٥٢٨]. سیره ابن اسحاق: ٢٤٨.