معمای یک ازدواج - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ٥٣
عُمَر ، اُمّ كلثوم را در حالى كه دخترى نابالغ بود به عقد خود درآوَرْد وى تا زمانی که عُمَر به قتل رسید ، زنش باقى ماند ، و زيد بن عُمَر و رقيّه ـ بنت عمر ـ را براى عُمَر زاييد
نیز مىنويسد :
به ما خبـر داد اَنس بن عياض لَيْـثى ، از جعفر بن محـمد ، از پدرش كه [گفت] : عمر بن خطّاب دختر على بن ابى طالب ، اُمّ كلثوم را خواستگارى كرد . على گفت : من دخترانم را براى فرزندان جعفر نگه داشتهام ! عُمَر گفـت : اى على ، او را به نكاح من درآور ! به خدا سوگند ، هیچکس چون من نمیتواند او را خوشبخت سازد .
على گفت : اين كار را كردم .
آن گاه عُمَر به مجلس مهاجران ميان قبر و منبر درآمد . آنجا على و عثمان و زبير و طلحه و عبدالرّحمان بن عوف مىنشستند . زمانى كه خبرى از سرزمينها به عُمَر مىرسيد ، نزد آنان مىآمد و باخبرشان مىساخت و نظرشان را جويا مىشد .
عُمَر آمد و گفت : [همسر جديدم را] به من تهنيت گوييد ![١١٣] آنان تبريک گفتند
[١١٣]. اين عبارت ، ترجمه «رَفِّئونى» است كه از رسوم جاهليت مىباشد و رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم از آن نهى كرد و در اصل ، معناى آن چنين است: «با سازگارى و همدلى و فرزندان زياد».
كلينى در «الكافى ٥: ٥٦٨ ، حدیث ٥٢» به اسناد از برقى روايت مىكند كه چون رسول خدا فاطمه علیها السلام را به ازدواج على ١ درآورد [اصحاب براى تهنيت] گفتند: «بالرِفاء والبَنين» ـ با خوشى و فرزندآورى ـ آن حضرت ٠ فرمود: نه ، بلكه با خير و بركت.
در «مسند احمد ٣: ٤٥١ ، حدیث ١٥٧٧٨» به سندش از سالم بن عبداللّه ، از عبداللّه بن محمد بن عقيل آمده است كه گفت: عقيل بن ابى طالب ازدواج كرد ، نزد ما آمد [براى خوشامد به او] گفتيم: «بالرفاء والبنين» گفت: بس كنيد ، اين سخن را نگوييد ! پيامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم ما را از آن نهى كرد و گفت: بگوييد: خدا برايت مبارک كند ، خدا بر تو مبارک گرداند و برايت در او بركت قرار دهد.